متولد ۱۳۶۳ | تهران
نویسنده و روزنامهنگار
او دانشآموخته رشته علوم ارتباطات اجتماعی است و در این سالها در نشریاتی نظیر هفتهنامه سروش، همشهری جوان، ایراندخت، خطخطی، تماشاگران و... نوشته. او به عنوان نویسنده با برنامههای تلویزیونی خندوانه، سیم آخر و... همکاری داشته است.
طبیعی است اگر احساس کنیم نظم همیشگی دنیای سینما در سال 2025 تا حدی دگرگون شده است. اما نگران نباشید، هنوز چیزهایی هستند که هرگز از مد نمیافتند؛ وس اندرسون همچنان با شور و انرژی مسیر خود را با «طرح فینیقی» ادامه میدهد، استیون سودربرگ هم با فیلمهای متنوع خود بار دیگر اثبات کرد که یک فیلمساز آفتابپرست است؛ او همزمان یک تریلر جاسوسی و اثری تجربی ساخته. مجموعه فیلمهای «پدینگتون» هم حتی پس از خروج نویسنده-کارگردانش، پل کینگ، هنوز جذابیت خود را حفظ کرده.
البته فیلمهای خوبی هم بودند که نتوانستند در این فهرست جایی داشته باشند؛ یا بهدلیل اینکه هنوز بهطور گسترده اکران نشدهاند، یا از لحاظ زمانی از بازه در نظر گرفتهشده بیرون ماندهاند. اما فعلا تمرکز ما روی فیلمهایی است که تا این لحظه منتشر شدهاند یا در آستانه اکران گسترده قرار دارند.
درست مثل دنیای واقعی، افراد در فیلمها همیشه به روشهای گوناگونی جان خود را از دست میدهند. اما وقتی شخصیتها به صورتی حماسی و در اوج فداکاری میمیرند، ضربه احساسی بیشتری به تماشاگران وارد میشود. جان باختن در فیلمها آسان است، اما مردن به گونهای که در طولانیمدت به نفع صدها یا حتی هزاران نفر باشد، کاری بس دشوار است. تاریخ سینما، چه در فیلمهای حماسی برنده جوایز، چه در داستانهای دلهرهآور، چه در فانتزیهای حماسی و چه در آثار علمی-تخیلی تخیلی، همیشه قهرمانانی داشته که در لحظه فداکاری، به منافع عمومی فکر میکنند.
۱۰ مرگ قهرمانانهای که در ادامه به آنها اشاره میکنیم، هرکدام به طریقی متفاوت صورت گرفتهاند، و همانطور که شاید بیرحمانه به نظر برسد، میتوان گفت دنیای بدون حضور آنها جای بهتری شده است.
در نخستین نگاه، فیلمبرداری ممکن است بهمعنای صرفِ ثبت تصویر توسط دوربین تلقی شود. اما در سینما، فیلمبرداری فراتر از یک فعالیت فنیست؛ فیلمبرداری یک زبان است. زبانی تصویری برای روایت، انتقال احساس، و هدایت چشم تماشاگر. برای درک بهتر عملکرد فیلمبرداری، آشنایی با چند عنصر کلیدی ضروری است؛ عناصری که در ظاهر سادهاند، اما در عمل ساختار روایت تصویری را شکل میدهند. برای درک بهتر عملکرد فیلمبرداری، آشنایی با چند عنصر کلیدی ضروری است؛ عناصری که در ظاهر سادهاند، اما در عمل ساختار روایت تصویری را شکل میدهند.
تماشای فیلم برای بسیاری از ما تجربهای احساسی، الهامبخش یا حتی تکاندهنده است. اما چرا برخی بازیگران سالها در ذهن مخاطب باقی میمانند، در حالیکه برخی دیگر با وجود حضور پررنگ، فراموش میشوند؟ پاسخ این پرسش بهظاهر ساده، درک عمیقتری از مفهوم بازیگری خوب را میطلبد.
بازیگری، برخلاف تصور رایج، فقط به حفظ دیالوگها و گریه یا فریاد در لحظههای دراماتیک محدود نمیشود. در واقع، آنچه یک بازیگر را به قلب تماشاگر نزدیک میکند، توانایی او در زیستن نقش است؛ یعنی فراتر رفتن از «ادای احساس» و تبدیل شدن به خودِ شخصیت. این کیفیت است که به بازی او جان میدهد و تماشاگر را قانع میسازد با یک انسان واقعی طرف است، نه یک بازیگر بر صحنه.
جیمز دین، بازیگر جوان و افسانهای سینمای هالیوود، در طول عمر کوتاه ۲۴ سالهاش، با تنها سه فیلم بلند توانست به یکی از ماندگارترین اسطورههای سینما تبدیل شود. «جیمز بایرون دین» در ۸ فوریه ۱۹۳۱ در ایندیانا به دنیا آمد. در کودکی مادرش را از دست داد و همین فقدان عاطفی تاثیر بزرگی بر شخصیت او گذاشت. او در دوران نوجوانی به لسآنجلس نقل مکان کرد و در دانشگاه کالیفرنیای لسآنجلس (UCLA) به تحصیل در رشته بازیگری پرداخت. اما روحیه سرکش و بیقرارش خیلی زود او را به سمت فعالیت حرفهای در تئاتر و سپس سینما کشاند.
وقتی فیلمی ما را تحت تاثیر قرار میدهد - خواه با یک پلان خیرهکننده، یک بازی خاص یا یک پیچش داستانی غیرمنتظره - اغلب ناخودآگاه میپرسیم: «چه کسی این فیلم را ساخته؟» پاسخ این سؤال معمولا به یک اسم ختم میشود: کارگردان. اما واقعا کارگردانی یعنی چه؟ کار یک کارگردان دقیقا چیست؟ آیا فقط پشت دوربین میایستد و دستور میدهد «اکشن» و «کات»؟
یکی از مزایای فیلمسازی این است که میتوان دورههای زمانی بسیار طولانی را در قالبی کوتاه و قابلهضم روایت کرد. با این حال، برخی از فیلمسازان دوست دارند چالشهای جدیدی را تجربه کنند. آنها تصمیم میگیرند فیلمهای خود را در زمان واقعی روایت کنند، به این معنی که مدت زمان فیلم با زمان اتفاقات داستان برای شخصیتهای روی پرده برابر باشد.
این رویکرد میتواند اهداف مختلفی داشته باشد، مانند به تصویر کشیدن جزئیات زندگی روزمره یا ایجاد تنش از طریق یک شمارش معکوس. پنج فیلمی که در ادامه معرفی میشوند، از زمان واقعی به روشهای مختلفی استفاده میکنند، اما هرکدام در زمینه خود شاهکار محسوب میشوند. ظرف تخمه خود را آماده و ساعت را برای تماشای پنج فیلم معرکه تنظیم کنید!
در دنیای پرشتاب امروز که حجم تولیدات سینمایی و سریالی هر سال افزایش مییابد، یک سوال ساده بیش از هر زمان دیگری ذهن تماشاگران را به خود مشغول کرده است: «فیلم خوب دقیقا یعنی چه؟» آیا صرفا فیلمی که ما را سرگرم کند، فیلم خوبی است؟ یا «خوب بودن» یک فیلم، به عواملی فراتر از علاقه شخصی ما بستگی دارد؟
برای بسیاری از مخاطبان غیرتخصصی، تماشای فیلم بیشتر یک تجربه احساسی است. آنچه در ذهن میماند، اغلب داستان، بازی بازیگران یا شاید یک دیالوگ ماندگار است. اما در سوی دیگر، منتقدان سینما از معیارهایی سخن میگویند که چندان آشنا یا ملموس بهنظر نمیرسد: تدوین، میزانسن، فضاسازی، ساختار درام و...
در این نقطه است که اهمیت درک تفاوت میان سلیقه شخصی و کیفیت هنری آشکار میشود. هرچند لذت بردن از یک فیلم همیشه حق مخاطب است، اما اگر بخواهیم فراتر برویم و نگاهی تحلیلیتر به آثار داشته باشیم -حتی در سطحی ساده و ابتدایی- نیازمند دانستن ابزارهایی هستیم که ما را از صرف «تماشاگر» بودن به سمت «منتقد خانگی» بودن سوق دهد.
ماساهیرو شینودا یکی از برجستهترین چهرههای موج نوی سینمای ژاپن و از کارگردانانی بود که در دهههای ۶۰ و ۷۰ میلادی، با زبانی بصری و جسورانه، روایتهای تازهای از جامعه و تاریخ ژاپن ارائه داد. او که متولد ۱۹۳۱ بود، ابتدا در استودیوی شوچیکو و زیر نظر «یاسوجیرو اوزو» فعالیت خود را آغاز کرد، اما بهزودی مسیر خود را از سنت جدا کرد و در کنار کارگردانانی چون «ناگیسا اوشیما» و «هیروشی تشیگاهارا» به یکی از چهرههای شاخص سینمای مدرن ژاپن بدل شد. نگاهی داریم به 10 فیلم برتر کارگردانی که کارنامهای سرشار از تنوع داشت.