متولد ۱۳۶۳ | تهران
نویسنده و روزنامهنگار
او دانشآموخته رشته علوم ارتباطات اجتماعی است و در این سالها در نشریاتی نظیر هفتهنامه سروش، همشهری جوان، ایراندخت، خطخطی، تماشاگران و... نوشته. او به عنوان نویسنده با برنامههای تلویزیونی خندوانه، سیم آخر و... همکاری داشته است.
برای نقش شکوفاکنندهاش در فیلم «من را با اسم خودت صدا کن»، «تیموتی شالامی» زبان ایتالیایی یاد گرفت و توانست پیانو و گیتار بنوازد. برای ایفای نقش باب دیلن در «یک ناشناخته کامل» سال گذشته، دوباره گیتار در دست گرفت، هارمونیکا (سازدهنی) آموخت و در کلاس آواز شرکت کرد. هر دو نقش باعث شدند شالامی نامزد دریافت اسکار شود.
اکنون، علاوه بر رپ کردن، او در تلاش است سومین نامزدی اسکار خود را برای فیلم «مارتی معظم» به دست آورد؛ فیلمی از کمپانی A24 که در آن نقش یک بازیکن حرفهای پینگپنگ را بازی میکند که رویاهای بزرگی در سر دارد. این بار، آمادگی شالامی -تمرین برای اجرای ورزش در بالاترین سطح- دوباره بسیار جدی و گسترده بود. ببینیم چطور به این نقش رسید؟
فیلمهای ابرقهرمانی در چند دهه اخیر تحول عظیمی را پشت سر گذاشتهاند؛ از بلاکباسترهای مناسبتیِ دوران گذشته («باورت میشود یک انسان میتواند پرواز کند؟») تا فرنچایزهای دنیای گسترشیافتهای که با دقتی چشمگیر، ساختار داستانهای سریالی کمیکبوکی را بازسازی میکنند. این مطلب ترجمه و گزیده 30 تایی است از یک مقاله مفصل از «رولینگ استون» که در آن 50 ابرقهرمان برتر تاریخ سینما را انتخاب کرده.
قتل دلخراش فیلمساز افسانهای آمریکایی، راب راینر در ۷۸سالگی به همراه همسرش، موجی از احساسات را با خودش پدید آورد. اندوه برای زندگیای که از دست رفت؛ سردرگمی از ناگهانی و بیمعنا بودن این فقدان؛ و در عین حال، قدردانی عمیق و ماندگار از کارنامه عظیمی که «رابرت نورمن راینر» برای ما بهجا گذاشته است؛ میراثی که تضمین میکند او و فیلمهایش برای نسلهای آینده هم زنده بمانند.
خیلی از فیلمسازها حاضرند هر کاری بکنند تا بتوانند بگویند یکی از بهترین فیلمهای «بلوغمحور» تاریخ سینما را ساختهاند، یا یکی از بهترین کمدی–رمانتیکها، یا یکی از بهترین درامهای دادگاهی. راب راینر هر سه را ساخت و حتی بیشتر از اینها؛ آن هم در یک بازه هشتساله بیرقیب که حالا تبدیل به افسانه هالیوود شده است. پس در حالی که راب راینر را به یاد میآوریم، از شما دعوت میکنیم همراه تیم «امپایر» سفری به گذشته داشته باشید و دوباره به سراغ هر یک از آن هفت شگفتی منحصربهفرد دنیای سینما برویم.
جیم جارموش، یکی از برجستهترین چهرههای سینمای مستقل آمریکا، بهخاطر سبک خاص و منحصربهفردش در داستانگویی و نگاه فلسفی به زندگی و روابط انسانی مشهور است. فیلمهای او اغلب آرام، با لحنی شاعرانه و پر از لحظات تاملبرانگیز هستند که به مخاطب اجازه میدهند درگیر جزئیات و زیرمتنها شوند. اینجا به معرفی برخی از بهترین فیلمهای این کارگردان صاحب سبک میپردازیم.
اگر سال ۱۹۷۳ قویترین سال این دهه نباشد، قطعا سال ۱۹۷۵ چنین است. این فهرست ده فیلم برتر... واقعا شگفتانگیز است. وقتی ضعیفترین فیلم این جمع، چیزی باشد که تنها به دلیل سلیقه شخصی نپسندیم، یعنی سال بسیار قدرتمندی را داریم. نمیتوان با تاثیر فرهنگی یا کیفیت هیچیک از این فیلمها مخالفت کرد. کوبریک، لومِت، اسپیلبرگ، گیلیام، آلتمن، فورمن، پولاک، راسل... اینها تنها ۸ فیلم از این دهتای برتر هستند. فوقالعاده است.
البته اعتراف میکنیم که نیمه پایینی سال به اندازه سالهای دیگر قوی نیست. اما وقتی ده فیلم برتر چنین قدرتی داشته باشند، دیگر نیازی به چیز دیگری نیست.
با اکران نسخه جدید فرانکنشتاین به کارگردانی «گییرمو دل تورو»، تصمیم گرفتیم نگاهی تازه بیندازیم به ده فیلم برجسته با محور فرانکنشتاین؛ فیلمهایی که هر یک به شکلی متفاوت، این اسطوره را بازتاب دادهاند و در مسیر سینما جاودانه شدهاند. از شماره ده شروع میکنیم و تا شماره یک، صعود میکنیم تا ببینیم کدام فیلمها توانستهاند بیش از همه، این داستان را ماندگار کنند. مقدمه اول را از دست ندهید.
شیفتگی به قاتلان زنجیرهای را میتوان از حجم عظیم فیلمها و سریالهایی دریافت که قاتل زنجیره ای را در مرکز روایت خود دارند؛ خواه در نقش قهرمان، خواه ضدقهرمان. در این مطلب سری زدهایم به دنیای عجیب قاتلان زنجیرهای و میخواهیم بهترین سریالهای تاریخ با محوریت قاتل های زنجیرهای را به شما معرفی کنیم. سریالهایی که تماشای آنها با هیجان، ترس و تعلیق زیادی همراه است.
فرض کنید دارید یک فیلم میبینید؛ همهچیز سر جای خودش است: شخصیتها معرفی میشوند، درام شکل میگیرد، تعلیق ساخته میشود. ناگهان دوربین چند ثانیه روی یک تفنگ قدیمی که روی طاقچه جا خوش کرده مکث میکند. شما بهعنوان تماشاگر با خودتان میگویید: «خب، این تفنگ بالاخره قرار است شلیک کند یا فقط دکور صحنه است؟»
وقتی به تماشای یک فیلم مینشینیم، چشمهامان کار زیادی دارند: دنبال بازی بازیگرها، نورپردازی، قابها و حرکات دوربین میگردند. اما یک چیز مهم دیگر هم هست که تقریباً همیشه در سایه تصویر پنهان میماند، اما تأثیرش مستقیم و عمیق است: صدا.
صدا در سینما فقط دیالوگ و موسیقی نیست. هر صدایی که میشنویم، حتی صدای پای آرام یک شخصیت در راهرو خالی یا خشخش برگهای درخت در یک سکانس احساسی، همه با هدفی خاص در فیلم قرار داده شدهاند. موسیقی متن و طراحی صدا، دو ابزار قدرتمند در دست کارگردان و صداگذار هستند تا با کمک آنها، احساسات ما را هدایت کنند، موقعیت را باورپذیر کنند و گاهی بدون حتی یک دیالوگ، معنایی کامل را به ما منتقل کنند.
تماشای یک فیلم خوب، معمولا ما را درگیر بازیها، دیالوگها، داستان یا موسیقی میکند. اما کمتر پیش میآید که به یکی از حیاتیترین عناصر پنهان فیلم توجه کنیم: تدوین. تدوین آن بخشی از فیلم است که اگر خوب انجام شده باشد، اصلا نباید دیده شود. شاید عجیب باشد که چیزی میتواند هم اینقدر مهم باشد و هم اینقدر نامرئی. اما واقعیت این است که بخش زیادی از تاثیرگذاری یک فیلم، نه از چیزی که جلوی دوربین اتفاق میافتد، بلکه از نحوه کنار هم چیده شدن آن لحظهها در اتاق تدوین حاصل میشود. تدوین است که تعیین میکند چقدر با یک شخصیت همراه میشویم، چقدر درگیر هیجان یک تعقیب و گریز میشویم، یا حتی کی بخندیم و کی بترسیم. ریتم، ضرباهنگ، تنش، و گاهی حتی معنا، همگی در تدوین شکل نهایی پیدا میکنند.