متولد ۱۳۶۷ | تهران
نویسنده و روزنامهنگار و کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی
او در نشریات دنیای تصویر، فیلمنگار و ۲۴ سابقه فعالیت مستمر دارد و پیش از این، در کافهسینما، ماهنامه فیلم، روزنامه تهران امروز، روزنامه هفت صبح و... نوشته است.
بعضی از فیلمها هستند که اهمیتشان با میزان فروشی که در زمان اکران اولیه داشتهاند یا نظر عمومی منتقدان نسبت به آنها سنجیده میشود اما در مورد گروه دیگری از فیلمها چنین نیست. بوی پیراهن یوسف فیلمی است که در مجموع با واکنش متوسطی از سوی منتقدان روبهرو شد و فروش چندان بالایی هم نکرد اما در گذر زمان به بخشی از خاطره جمعی نسلی از تماشاگران تبدیل شده است. این اتفاق شاید بهخاطر پخش پرتعداد فیلم از شبکههای مختلف تلویزیون در گذر زمان باشد. شاید هم بتوان آن را به موسیقی پرحجم و خاطرهانگیز مجید انتظامی مربوط دانست. اما هر چه که باشد، میتوان گفت که جایگاه فیلم به مرور زمان تغییر کرده است.
احتمالا تعداد افرادی که بوی پیراهن یوسف را یکی از بهترین فیلمهای ابراهیم حاتمیکیا بدانند خیلی زیاد نیست اما در عین حال نمیتوان این فیلم را نادیده گرفت و همین است که بوی پیراهن یوسف را به اثری حائز اهمیت تبدیل کرده است. شاید مرور برخی از نقدهای قدیمی در مورد این فیلم و مقایسه آنها با مطلبی که تقریبا ۲ دهه بعد از ساخت بوی پیراهن یوسف در موردش نوشته شده و آن را بخشی از یک کلیت بزرگتر با نام سینمای ابراهیم حاتمیکیا در نظر گرفته، بتواند بخشی از دلایل این جایگاه را نشان دهد.
هامون ساخته داریوش مهرجویی در گذر زمان به یک فیلم کالت تبدیل شده است. عنوان فیلم کالت به اثری اطلاق میشود که به مرور طرفداران پروپاقرصی پیدا میکند، تا جایی که این طرفداری حالتی قبیلهای پیدا میکند. این دسته از طرفداران مدام دیالوگها و صحنههای فیلم را با هم مرور میکنند و حتی در زندگی واقعی تأثیراتی را از شخصیتهای فیلم محبوب خود بازتاب میدهند. این اتفاقی است که بهوضوح در مورد هامون افتاده بهطوری که اصطلاح هامونبازها، اصطلاحی آشنا برای سینمادوستان ایرانی محسوب میشود.
فیلم شاید وقتی دیگر از 18 خرداد 1367 با درجه کیفی «ب» روی پرده سینماها رفت و در مجموع به فروش قابلتوجهی دست یافت. این فیلم در سال 67 بیش از 1 میلیون و 94 هزار مخاطب داشت و در رتبه دهم پرمخاطبترین فیلمهای سال قرار گرفت. همچنین «شاید وقتی دیگر» با بیش از 147 میلیون ریال فروش به هفتمین فیلم پرفروش سال 67 تبدیل شد تا یکی از اوجهای تجاری سینمای بیضایی رقم بخورد. هر چند با توجه به هزینههای تولید «شاید وقتی دیگر»، فروش فیلم چندان هم برای سرمایهگذارانش رضایتبخش نبود. به بهانه سالگرد اکرانش، مروری کردیم بر نقد و نظرهای آن زمان به این فیلم مهم بهرام بیضایی.
ضیافت یکی از جنجالیترین ساختههای مسعود کیمیایی است؛ جنجالی که البته بیش از کیفیت فیلم، به حواشی پیرامونی برمیگردد. در این مطلب نگاهی به نقدهای قدیمی مربوط به این فیلم خواهیم انداخت و البته بخشی از حواشی عجیب فیلم را هم مرور خواهیم کرد.
با پیروزی انقلاب اسلامی و تغییر مسیر سینما، بهتدریج راه برای ورود نسل جدیدی از فیلمسازان به سینمای ایران هموار شد. بسیاری از آن فیلمسازان همچون شهابی درخشیدند و خیلی زود خاموش شدند. تنها معدودی از آنها بودند که دوام آوردند و به چهرههایی ماندگار در تاریخ سینمای ایران تبدیل شدند. کیانوش عیاری یکی از همین فیلمسازان بود. تنوره دیو، اولین ساخته بلند سینمایی او محسوب میشود که با استقبال منتقدان روبهرو شد و جایگاه او را در سینمای آن روزهای ایران تثبیت کرد.
مدرسهای که میرفتیم فیلم نفرینشدهای بود بهطوریکه بین ساخت و نمایش آن یک دهه فاصله افتاد! فیلم در واقع در سال 1359 ساخته شده است: زمانی که هنوز تکلیف خیلی از مسائل در سینمای ایران مشخص نبود و دستاندرکاران در نوعی سردرگمی بهسر میبردند. در این دوران، داریوش مهرجویی فرصتی برای ساخت یک فیلم در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به دست آورد و با استفاده از این فرصت، فیلمی با عنوان «حیاط پشتی مدرسه عدل آفاق» (بر اساس قصهای از فریدون دوستدار) کارگردانی کرد. فیلم در آن زمان بهخاطر برخی از ایهامها و ابهامها در تمثیل و نمادهای بهکار رفته در آن توقیف شد و یک دهه بعد، پس از تحمل جرحوتعدیلهایی، سرانجام فرصت اکران پیدا کرد و با نام جدید «مدرسهای که میرفتیم» روی پرده رفت. فیلم نه در اکران عمومی موفقیتی به دست آورد و نه نزد منتقدان توجهی به خود جلب کرد. امروزه هم کمتر کسی آن را یکی از فیلمهای شاخص مهرجویی به شمار میآورد. با این وجود نمیتوان این نکته را فراموش کرد که این فیلم ساخته یکی از بزرگترین و مهمترین فیلمسازان تاریخ سینمای ایران است و برای شناخت بهتر از کارنامه مهرجویی، بررسی تمام آثار او ضروری است.
طعم گیلاس از دهم اردیبهشت 1378 بهطور عمومی به نمایش درآمد و با جذب 132 هزار و 656 مخاطب رتبهای بهتر از سیونهم در جدول پرمخاطبترین فیلمهای آن سال پیدا نکرد. هر چند با توجه به محدود بودن اکران فیلم و ناآشنا بودن شکل روایت و حالوهوای فیلم با دیگر فیلمهایی که در طول سال به نمایش درمیآمدند، خیلی از کارشناسان این میزان فروش را موفقیتآمیز و آن را نشانه این دانستند که گروهی از مخاطبان خاص در ایران تشنه اکران فیلمهایی مطابق سلیقهشان هستند و عموماً نادیده گرفته میشوند. به بهانه سالگرد اکران این فیلم مروری داریم بر نظرات منتقدان و حواشی ساخت و اکران یکی از مهمترین فیلمهای کارنامه عباس کیارستمی.
کمال تبریزی، مارمولک را در دورانی ساخت که چند سال از آغاز سقوط اقتصادی سینمای ایران میگذشت. تعداد مخاطبان سالنهای سینما، سالبهسال و در روندی تقریباً مداوم در حال کاهش بود و این خطر بهشکلی جدی احساس میشد که سینمای ایران جایگاه خود را نزد مخاطب از دست بدهد. در چنین شرایطی، مارمولک یک جرقه زودگذر اما شگفتانگیز بود. شاید اغراق نباشد اگر بگوییم هیچکدام از ساختههای دو دهه اخیر سینمای ایران بهاندازه مارمولک وارد فرهنگ عامه نشدهاند. این فیلم بهسرعت به یک پدیده فرهنگی تبدیل شد.
«غریزیبودن»، بارها بهعنوان یکی از ویژگیهای مهم رسول ملاقلیپور در مقام فیلمساز ذکر شده است. او فضایی کاملا شخصی در آثارش میآفرید و تمایلی به استفاده از الگوهای پذیرفتهشده روایی نداشت. این حجم از شخصیبودن همزمان به بزرگترین نقطه قوت و اساسیترین نقطه ضعف آثار او تبدیل شد. به همین علت است که در بررسی مسیر سینمای رسول ملاقلیپور با فراز و نشیبهای فراوانی روبهرو میشویم. قارچ سمی را بهسختی میتوان یکی از فرازهای کارنامه ملاقلیپور دانست. با این وجود صراحت و صداقت موجود در قارچ سمی باعث شده تا، با وجود تمام ایرادات ساختاری، با فیلم گزندهای روبهرو باشیم که – لااقل در لحظاتی – میتواند بر مخاطب تأثیر بگذارد.