متولد ۱۳۶۷ | تهران
نویسنده و روزنامهنگار و کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی
او در نشریات دنیای تصویر، فیلمنگار و ۲۴ سابقه فعالیت مستمر دارد و پیش از این، در کافهسینما، ماهنامه فیلم، روزنامه تهران امروز، روزنامه هفت صبح و... نوشته است.
اگر بخواهیم نمونههای فیلم کالت (بهمعنای فیلمی معمولا جدا از جریان اصلی که گروهی هوادار پروپاقرص و بهاصطلاح فرقهای دارد) را در تاریخ سینمای ایران نام ببریم، فیلم نفس عمیق یکی از گزینههای قطعی حضور در جمع این فیلمها است. فیلمی که از همان زمان نمایش در جشنواره فجر با استقبال پرشور منتقدان و مخاطبان خاص سینما روبهرو شد و هرچند فروش چندان بالایی داشت اما هرگز در ذهن سینمادوستان جدی فراموش نشد. به مناسبت سالگرد اکران نفس عمیق نگاهی انداختهایم به گزیده نقدهایی که در زمان نمایش این فیلم منتشر شد.
همه در روز ملی سینما از خاطرات میگویند، کلیپ میسازند، یاد درگذشتگان میکنند و... ولی ما اینبار خلاف جریان اصلی شنا کردهایم. خواستیم در چنین روز مهمی، از صاحبان اصلی این سینما -یعنی مردم- بنویسیم. خواستیم از بحران حضور تماشاگر با عدد و رقم صحبت کنیم. آنچه سینمای ما را در روز ملیاش تهدید میکند، نه سانسورهاست، نه کمبود بودجه و نه کمبود سینما! بلکه سینمای ایران را قهر تماشاچیها با پردههای نقرهای به ورطه خطر و نیستی میبرد.
اینجا گزارشی بخوانید درباره همین دغدغه؛ دغدغه حضور و استقبال مردم در سالنهای تاریک و دوستداشتنی و پرخاطره. بقیه خوشیها و کلیپها و خاطرات بماند برای سالهای بعد!
کارنامه مسعود کیمیایی در سالهای پس از پیروزی انقلاب با فراز و نشیبهای فراوانی همراه بوده. هنوز هم ساخت و اکران هر فیلم او، اتفاقی ویژه است که حجم ویژهای از مطالب رسانهها را به خود اختصاص میدهد. با این وجود، کمتر فیلمی از او با واکنشهای کموبیش یکدستی مواجه شده است. گاهی اوقات میتوان شباهتهایی میان جنس برخی از واکنشها به فیلمهای مختلف کیمیایی پیدا کرد. این در حالی است که گذر زمان ثابت کرده که آثار او جایگاه یکسانی پیدا نکردهاند.
رد پای گرگ، یکی از آثاری است که به مرور زمان و با وجود ابهامات فراوان داستانی، به یکی از فیلمهای محبوب کیمیایی نزد هوادارانش تبدیل شده است. مروری بر برخی از یادداشتهای نوشته شده در زمان اکران این فیلم، نشاندهنده تعارضی است که میان نظرات مختلف به چشم میخورد.
سارا متعلق به دوره فیلمهای زنانه مهرجویی است؛ دورهای که با بانو آغاز شد و تا زمان ساخت لیلا به طول انجامید. مهرجویی در این دوره به مشکلات زنانی معمولی در جامعه ایران پرداخت. 30 سال پیش، زمانی که سارا در جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد بحثهای زیادی را در میان منتقدان ایجاد کرد و امروز، مرور فیلم نشان میدهد که شایستگی آن بحثهای جدی را داشته است. به مناسبت بیستونهمین سالگرد اکران عمومی فیلم، نگاهی به چکیده تعدادی از نقدهایی انداختهایم که در زمان نمایش سارا بر این فیلم نوشته شدند.
قرمز از آن دسته فیلمهایی است که توجه به شرایط سیاسی و اجتماعی زمان ساخت و اکرانش، اهمیت فراوانی در درک بهتر ما از آن ایفا میکند. قرمز فرزند زمانه خود بود. در دورانی که تب بحثهایی در مورد حقوق زنان در جامعه در پی آزادیهای سیاسی و اجتماعی نیمه دوم دهه هفتاد داغتر از همیشه شده بود، فریدون جیرانی در دومین ساختهاش در مقام کارگردان تصویری را از زن به نمایش گذاشت که کاملا با تصویر مطلوب نگاه رسمی در دهه ۶۰ در تضاد بود. اگر چنین بهنظر میرسد که تمایل گروهی از مدیران دهه ۶۰ این بود که زنان انسانهایی مطیع به تصویر کشیده شوند که در خانه مشغول به کار هستند، سختیهای زندگی را میپذیرند و چیزی بیش از یک همراه فداکار محسوب نمیشوند (رد این نگاه را در بسیاری از فیلمهای جایزهبگیر دهه ۶۰ از مترسک (حسن محمدزاده) تا پدربزرگ (مجید قاریزاده) مشاهده میکنیم)، هستی مشرقی در فیلم قرمز زنی بود که علیه آن محیط عصیان میکرد و سعی میکرد حق خود را بگیرد.
قرمز، همچون شخصیت اصلیاش، فیلمی عصیانگر بود: حتی نحوه پوشش هدیه تهرانی در فیلم و پیراهنی که در فیلم به تن داشت هم جلوهای از این عصیان محسوب میشد. قرمز در چنین شرایطی به نمایش درآمد، سروصدای زیادی به پا کرد و (علیرغم نقاط ضعفی که منتقدان به آن اشاره کردند) به یکی از اسناد مهم زمان و مکان دوران شور و نشاط اجتماعی دهه 70 تبدیل شد.
در مورد بعضی از فیلمسازان ممکن است چنین بهنظر برسد که با افرادی روبهرو هستیم که افکاری که در سر دارند و نحوه بیان آن افکار در آثارشان ذاتا مناقشهبرانگیز است (حتی اگر خود آنها از جنجال گریزان باشند). زندهیاد علی حاتمی یکی از این فیلمسازان بود. در مروری بر نقدهای نوشتهشده بر آثار او، با اظهارنظرهای تندی روبهرو میشویم که ممکن است مایه تعجب ما شود. با در نظر گرفتن تحسینهایی که در دهههای اخیر نثار سینمای حاتمی شده است، تصور اینکه زمانی عمده نقدهای نوشتهشده بر برخی از آثار او منفی بودهاند سخت است. اما این اتفاق بارها برای حاتمی رخ داد. مادر، یکی از فیلمهای او بود که در زمان اکران با نظرات کاملا متفاوتی روبهرو شد (و شاید بتوان گفت سهم نظرات منفی بیش از نظرات مثبت بود). اما بهنظر میرسد گذر زمان تغییراتی را در نظر عمومی منتقدان نسبت به فیلم ایجاد کرده است.
بعضی از فیلمها به مرور زمان به معیار تبدیل میشوند بهطوری که هنگام بحث در مورد هر فیلم همدستهای، نام آن اثر معیار هم بیان میشود. روز واقعه چنین فیلمی است. این که سینمای ایران در دهههای اخیر فیلمهای اندکی در ارتباط با واقعه کربلا تولید کرده به دلایل فراوانی بستگی دارد. اما کمبود فیلمهایی در ارتباط با این واقعه مهم، به ماندگاری روز واقعه کمک کرده است. اما اگر نزدیک به ۳ دهه بعد از ساخت روز واقعه، هنوز از آن بهعنوان یک اثر عاشورایی شاخص یاد میشود، تنها به این دلیل نیست. مسلما خود فیلم هم از ویژگیهایی برخوردار است که به ماندگاریاش کمک کرده است. شاید مروری بر نقدهای قدیمی نوشتهشده بر روز واقعه بتواند بخشی از دلایل این اهمیت را نشان دهد.
ایرج قادری به یقین از جنجالیترین چهرههای سینمای ایران در سالهای اول پس از پیروزی انقلاب است. اولین آثاری که قادری پس از انقلاب ساخت (برزخیها و دادا) در سال 1361 اکران شده و رتبههای اول و دوم فروش سالیانه را از آن خود کردند تا مشخص شود مردم هنوز به آثار ستارهمحور و قهرمانپرور علاقه دارند. نمایش برزخیها بزرگترین جنجال سینمایی آن سالها را رقم زد و کار به استعفای وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی (حجتالاسلام معادیخواه) و پایین آوردن برزخیها از پرده هم کشید.
۳ سال بعد از آن حواشی، قادری با تاراج حضور موفقیتآمیز دیگری را به ثبت رساند. در حالی که این بار خود قادری هیچ نقشی را در مقابل دوربین ایفا نمیکرد، تاراج باز هم به فروش فوقالعادهای دست یافت و جایگاه جمشید آریا را بهعنوان اولین ستاره واقعی سینمای بعد از انقلاب تثبیت کرد. با این وجود اتفاقاتی که بعد از نمایش تاراج رخ داد، این موفقیت را به کام قادری و آریا تلخ کرد.
خیلی دور خیلی نزدیک زمانی اکران شد که تب فیلمهای موسوم به معناگرا در سینمای ایران داغ بود؛ فیلمهایی عموما کسالتآور و میانمایه که داستانشان در مناطق دورافتاده میگذشت و سعی میکردند حسوحالی معنوی را به تماشاگر منتقل کنند (و البته اکثرشان در این امر ناموفق میماندند). تکرار ساخت این دسته از فیلمها که کمتر اثر خلاقانه و پیچیدهای در میانشان پیدا میشد، باعث سرخوردگی منتقدان شده بود.
با انتشار اولین اخبار و اطلاعات در مورد خیلی دور خیلی نزدیک به نظر میرسید قرار است با فیلم دیگری با همان ویژگیها روبهرو باشیم. اما خیلی دور خیلی نزدیک به یک غافلگیری بزرگ تبدیل شد. خیلی دور خیلی نزدیک از معدود فیلمهای سینمای ایران است که در زمان اکران تقریبا تمام نقدهایی که بر آن نوشته شد مثبت بود. میرکریمی با آثار بعدیاش هرگز نتوانست ستایش همهجانبهای را به دست بیاورد که با خیلی دور خیلی نزدیک کسب کرده بود.
هنگام مواجهه با فیلمهای مهم تاریخ سینمای یک کشور، صرفاً نظر شخصی و بررسی کیفیت فیلم در قیاس با شرایط امروز کافی نیست. بعضی از فیلمها بر مسیر حرکت تاریخ سینما تأثیر گذاشتهاند. شناخت این تأثیر، برای بهبود درک ما از آن اثر از اهمیت فراوانی برخوردار است. بهعنوان مثال، ممکن است امروزه تماشای فیلم صامتی همچون رزمناو پوتمکین (سرگئی آیزنشتاین) برای مخاطبی که به دیدن فیلمهای صامت عادت ندارد حتی طاقتفرسا باشد. شاید تمهیدات روایی و اجرایی این فیلم (که نزدیک به 100 سال قبل ساخته شده) امروز حسابی کهنه به نظر برسند. اما اگر هنگام تماشای فیلم بدانیم که رزمناو پوتمکین زیرمجموعه کدام جریان مهم تاریخ سینما بوده و چه تأثیری (بهخصوص از نظر تدوین) روی فیلمهای بعد از خود گذاشته، بتوانیم ارزیابی موشکافانهتری از فیلم داشته باشیم.