ژولیت بینوش: بازیگر مرجع مردم است
۴ دهه بازیگری ژولیت بینوش لحظههای سینمایی بیشماری را برای ما به ارمغان آورده است... و حالا در «دو لبه تیغ» (Both Sides of the Blade)، او و دُنی کلر (فیلمساز تحسینشده فرانسوی) یکی از غنیترین و موثرترین همکاریهای یک بازیگر و کارگردان را در سینمای معاصر ادامه دادهاند. دنی یکی از ستارگان دیرینه فیلمهایش، ونسان لندون، را هم دعوت کرده تا در اقتباسش از رمان سال 2018 کریستین آنگو با عنوان «نقطه عطفی در زندگی» (Un tournant de la vie) در کنار بینوش هنرنمایی کند.
آنچه در ادامه میخوانید گفتوگوی خواندنی متیو اِنگ است که پس از نمایش افتتاحیه موفق «دو لبه تیغ» در جشنواره برلین و اولین نمایش آمریکایی آن در برنامه سالانه مرکز فیلم لینکن با عنوان «دیدار با سینمای فرانسه» انجام شد و ژولیت بینوش دوستداشتنی، از شرایط نامعمولی که به تولید فیلمهای کلر دنی میانجامند، تنشهای دنیای واقعی که به روایتهای داستانی فیلمها راه پیدا میکنند و اهداف اصلیاش به عنوان یک هنرمند متعهد به سینما و... صحبت کرده است.
داستان فیلم دو لبه تیغ درباره رابطه طولانیمدت شخصیت ژولیت بینوش (سارا) یک ژورنالیست رادیویی است با شخصیت لندون (ژان) که یک بازیکن راگبی بازنشسته است که میخواهد بهنوعی بازگشت به دنیای ورزش را تجربه کند؛ اما سروکله فرانسوا (گرگوار کولین) پیدا میشود، مردی که سارا مدتها پیش ترک کرد تا زندگیاش را با ژان شروع کند. «دو لبه تیغ» از جنبههای مختلفی یک فیلم روزگار فراگیری (پاندمی) است. ماسکها واقعا بخشی از ظرفیتهای بیانی بازیگران فیلم را محدود کردهاند و اصلا شخصیت سارا در گفتوگوهایی برای برنامهاش در رادیو فرانسه، درباره دنیای مبتلا کووید-19 صحبت میکند؛ اما سوای این جنبههای ظاهری موارد مهمتری هم در فیلم بررسی میشوند.
روحیه ارزیابی دوبارهای که کرونا به وجود آورد و ما را واداشت تا درباره هر چیزی که فکر میکردیم خدشهناپذیرست تجدیدنظر کنیم، از جمله خودمان و نهاد و دورهمیهایی که تجربه میکردیم. نتیجه، یک غوطهوری حسی و فرساینده در اسرار جسم و قلب است؛ فیلمی درباره اینکه چطور یک چهره فراموشنشدنی، یک صدای آرامکننده یا نوازشی آشنا، میتواند ما را از اقدامهای خودویرانگرانه حفظ کند و... در این میان، بازی پررنج اما گرم ژولیت بینوش، به عنوان راهنمای دست اول ما برای عبور از مراحل مختلف «دو لبه تیغ» عمل میکند؛ مراحلی که هرچه داستان جلوتر میرود بر شدت و دشواری آنها افزوده میشود...
- این سومین همکاری شما با کلر دُنی است پس از فیلمهای «بگذار نور آفتاب به داخل بتابد» (Let the Sunshine In) و «حیات والا» (High Life) بهترتیب محصول سالهای 2018 و 2017. فکر نمیکنم مبالغه باشد اگر بگویم که این فیلمساز زن برجسته فرانسوی با هر فیلمی که میسازد، دیدگاه منحصربهفرد و بیمانندی را با ما سهیم میشود. شما نیز سابقه همکاری با فیلمسازان مولف را بارها داشتهاید، از دنی یا شانتال آکرمن تا هو شیائو-شین و عباس کیارستمی؛ اما واقعا کنجکاوم که بدانم هدایت شدن توسط دنی چگونه بود و آیا در رویکرد شما به بازیگری و فرو رفتن در قالب یک شخصیت تاثیری گذاشت یا نه؟
- مشکل؟ تردید دارم.
- میدانیم که «دو لبه تیغ» در جریان شیوع جهانی کووید-19 ساخته شد. به نظرم برای همین است که تماشای شما و ونسان که چنین صمیمیتی را با هم تجربه میکنید بهشدت منقلبکننده است؛ چون ما در بخش اعظمی از 2 سال گذشته بهنوعی از چنین تجربههایی محروم شدهایم. بازگشت سر صحنه یک فیلم در میان یک فراگیری غیرمنتظره چطور تجربهای بود؟
- این واقعیت مرا شگفتزده کرده است که شما و ونسان لندون پیش از این با یکدیگر همکاری نکرده بودید. من از همان اولین صحنهها، مهر و احترام واقعی را میان شما احساس کردم؛ که فقط باعث میشد در قالب زوجی قدیمی باورپذیرتر باشید. خلق چنین تاریخچه مشترک بلند و پیچیدهای با او - که از خود روایت هم پیشی گرفته - را چطور توصیف میکنید؟
ژولیت بینوش: «برای من به عنوان بازیگر یک هدف وجود دارد: حقیقت. اینکه در هر موقعیتی حقیقت چیست؟ چون شما مرجع مردم هستید. مردم زمان میگذارند تا شما را تماشا کنند پس به مرجع آنها برای یک موقعیت بدل میشوید؛ یا این شما هستید که آنها را به مکانی درونی یا بیرونی میبرید... پس خلاق باشید و برای یافتن راههای جدید تلاش کنید؛ چون قطعا نمیخواهید خودتان را تکرار کنید و به یک ماشین بدل شوید»
- جوش و خروش بگومگوهای پایانی - که در نهایت به فروپاشی رابطه سارا و ژان میانجامد - سینمای جان کاساوتیز و موریس پیالا را به یاد میآورد. چطور خودتان را برای بازی در این صحنهها آماده میکردید و زمانی که وقت فیلمبرداری میرسید به ریتم و لحن مورد نظر میرسیدید، بهخصوص که تصاویر زیادی از شما در نماهای کاملا بسته گرفته شدهاند؟
- شما منحنی احساسی زیبا و تقریبا بیکلامی را برای شخصیتتان خلق کردهاید که از همان اولین لحظه دیدارش با شخصیت گرگوار کولین در خیابان، وصال دوبارهشان مقدر به نظر میرسد؛ و اصلا مهم نیست که سارا چقدر به خودش میگوید که او با ژان زندگی خوبی دارد و از همه چیز راضی است. او نمیتواند جذبهای را انکار کند که وی را به سمت فرانسوا میکشاند. شما زمان کمتری را در فیلم با شخصیت کولین میگذرانید - که او هم بازیگر دیگری است که برای اولین بار همکاریتان با هم رقم خورده - اما شخصیتهای شما نیز گذشته پرتبوتاب و پیچیدهای دارند که آنها را به سمت هم میکشاند. آیا در پشت صحنه، با کولین یا کلر درباره شخصیتهایتان صحبت کردید و به نتیجهای درباره کموکیف وقایعی رسیدید که آنها پیش از داستان این فیلم تجربه کردهاند؟
- طبق تجربه شما، متقاعدکننده شدن یک رابطه سینمایی به کسب آمادگی زیادی نیاز دارد و حتما باید بازیگران یکدیگر را بشناسند؟ یا اینکه رابطه جلوی دوربین و در لحظه شکل میگیرد و نیازی ندارد به...
- بله، پیشپنداشت یا همان تصور قبلی.
- شما دو نفر در فیلم رابطه خیلی سرزندهای دارید.
- شما بازیگری را خیلی زود شروع کردید و حالا کارنامه پربار و پر از ماجراجوییای را پس از چند دهه به جا گذاشتهاید؛ اما در این مرحله، چالش خاص یا نقش بهخصوصی هست که مشتاق تجربهاش باشید یا فیلمسازی که بخواهید با او همکاری کنید؟ دارم به تماس تلفنی شما با میشاییل هانکه در اواخر دهه 1990 فکر میکنم که بذر همکاری شما با او در فیلمهای «کد ناشناخته» (Code Unknown) و «پنهان» (Caché) را کاشت.
- همان که نقش کوکو شانل را در آن بازی خواهید کرد؟
- از این بابت جالب است که او از سال 2008 و «عامل تعادل» (Ballast) فیلمی نساخته است.
- برنامه واقعا کامل و تمامعیاری است.
- به عنوان هنرمندی که آشکارا در بخشهای بسیار متفاوتی از چشمانداز بینالمللی سینما مشغول به کار است، احساس میکنید جای چه چیزی در سینمای معاصر خالی است؟ یا دوست دارید چه چیزی را بیشتر ببینید؟
- سوای دشواریهای لجستیکی فیلمسازی در جریان فراگیری جهانی کووید-نوزده و حتی بازیگری از پس یک ماسک در مواردی، آیا احساسات شما در خصوص بازیگری در این مدت تغییر کرده است؟
دیدگاهها
ارسال دیدگاه