باید در ترسناکترین شرایط هم با امید زندگی کنیم
تقریباً ۴ دهه پس از عرضه فیلم ترسناک و علمیخیالی «ویدئودروم» (Videodrome) محصول 1983 که شعار فناوری-آیندهگرا و پیشگویانه «زنده باد جسم جدید» (Long live the New Flesh) را با ما در میان گذاشت، اثر جدید دیوید کراننبرگ شعار دیگری را برای این روزگار در نظر گرفته است: «بدن واقعیت است.» عبارتی که در صحنهای از جرمهای آینده (Crimes of the Future) روی صفحه تلویزیون جلوه میکند؛ در حالی که هنرمندان اجرای نمایشی (پرفورمنس آرت) یعنی ساول (ویگو مورتنسن) و کپریس (لئا سیدو) یک کالبدشکافی را به سبکی خاص برای تماشاگران اجرا میکنند.
مدت کوتاهی پس از اولین نمایش جهانی فیلم در جشنواره کن 2022 که طبق انتظار با خروج چند تماشاگر از سالن نمایش فیلم همراه شد، دِویکا گیریش از «فیلم کامنت» با دیوید کراننبرگ گفتوگو کرد نشست تا این فیلمساز برجسته درباره فرایند پیچیده نامگذاری شخصیتها و انتخاب عنوانی مناسب برای فیلمهایش، اینکه چطور اجازه میدهد بدنها در فیلمهایش خود سخن بگویند، نقش هنر در مواجهه با آخر زمان و مواردی دیگر صحبت کند.
فیلم جرم های آینده که شکلگیری ایده اولیهاش به ۲۰ سال پیش برمیگردد و داستانش (در دنیایی روایت میشود که با پلاستیک آلوده شده است، آدمها دیگر درد را احساس نمیکنند، عفونت وجود ندارد و روابط آدمها نیز دستخوش دگرگونی شده است) در ادامه آثار کارنامه دیوید کراننبرگ و کاوش او در شیوههایی قرار میگیرد که فناوری، کیفیتهای جسمانی و اخلاقیات ما را تغییر شکل داده است. با وجود این، بدن آدمی شاید هرگز به اندازه این فیلم، در آثار کراننبرگ واقعی و آسیبپذیر نبوده است؛ فیلمی که سوژههایش با وجود دنیای کاملاً آیندهگرایی که در آن بهسر میبرند، همان بدنهای پیرشونده و سابق را در اختیار دارند؛ بدنهایی که بهسرعت در حال فروپاشیاند. آن هم در دنیایی که خودش به سمت فروپاشی اقتصادی کج کرده است.
داستان فیلم در شهر آتنی تسخیرشده، باستانی اما همچنان آوانگارد، روایت میشود؛ و فیلم بیشتر مدت زمان خود را به معنی واقعی کلمه به سروشکل دادن به یک دنیا میگذراند. در صحنههای پرحرف فیلم که شبه اسکروبال هستند (با بازیهای کمدی عالی از کریستن استوارت و دان مککِلر در نقش کارمندان اداریای که به طور قانونی اجازه کار ندارند) کراننبرگ نوعی پرتگاه را برای بشریت تصویر کرده است که در آن، تشریفات اداری تازه و آداب و رسوم تازه هنری و سیاسی و اخلاقیات، باید از ابتدا ساخته و پرداخته شوند. از جهتی میتوان گفت که «جرمهای آینده» یک فیلم «فرایندی» است که به کلیات و جزییات خلقت اختصاص یافته است و از این رو، یکی از سیاحتهای پربار و فشرده کراننبرگ است. با وجود این، فیلم بهنوعی در میان ضروریترین آثار این فیلمساز تحسینشده نیز قرار میگیرد؛ و نوعی نقشه راه خردمندانه برای تامل در باب مسایلی هستیگرایانه به شمار میرود که به دلیل اهمیت و فوریت بالایشان هنرمندان کمی جرات میکنند چنین مستقیم با آنها روبهرو شوند و در آثارشان به آنها بپردازند.
- شما در نشستهای فیلم از چگونگی یافتن عنوان فیلمتان، «جرمهای آینده»، صحبت کردید؛ عنوانی که پیش از این در سال 1970 و برای دومین فیلم بلندتان هم از آن استفاده کرده بودید. گفتید که در صحنهای از یک فیلم دانمارکی با نام «گرسنگی» (هنینگ کارلسن، 1966) با آن برخورد کردید، صحنهای که شاعری آن را در جایی یادداشت میکند؛ و بعدش به فیلمی رسیدید که با این عنوان جور باشد. این موضوع باعث شد به نقش عناوین و اسامی در فیلمهای شما فکر کنم که همیشه بسیار خاص و رمانگونه بودهاند. چطور به اسامی شخصیتها در این فیلم رسیدید: ساول تِنسر، تیملین، ویپِت؟
- اوه... اصلاً به این جنبه فکر نکرده بودم!
- به دلیل «جرمهای آینده»!
- دلیل طرح این موضوع که بهنوعی فاضلمابانه به نظر میرسد این بود که نامگذاری شخصیتها هم موضوعی تکرارشونده و موتیفگونه است، چه در خصوص نامهای اداری و چه در مورد اندامهای تتوشده و ثبت آنها.
- پس هر بار فکر میکنید یک قدم از زمان حال جلوتر هستید، ولی اینطور نیست.
- تمام فیلمهای شما به مرزها و محدودههای میان جسم و فناوری میپردازند. شما در این فیلم واقعاً بر این موضوع تأکید دارید که هنر این وسط، چگونه میانجیگری میکند و شاید اصلاً با مرزی اشتباه طرفیم. هنر در آثار شما اغلب چیزهایی را که خطاکارانه، ترسناک یا غیرقابلقبول به نظر میرسند، پذیرفتنی میکند. در واقع زمانی که شما وارد فضای هنر میشوید هر کاری را میتوانید انجام دهید.
- در فیلم با کلنجاری از کارکرد هنر در مواجهه با مقوله انسان و تخریب محیطی روبهرو شدم. شخصیتهای ساول و کپریس، هنرمندان اجرای نمایشی (پرفورمنس آرت) هستند که ضایعات بدنی (تومورهای ساول) را به هنر تبدیل میکنند. شخصیت لنگ (رهبر جنبشی زیرزمینی و طرفدار تکامل انسان با بازی اسکات اسپیدمن) و گروهش، سودمندگرایانهتر رفتار میکنند و ضایعات پلاستیکی را به خوراک بدل کردهاند. در شگفتم این دو رویکرد برای شما چه معنایی دارند. آیا این سؤالها درباره معنی هنر و هنرمندی در شرایط کنونی، فکر و ذکر شما را هم درگیر کردهاند؟
- هنرمندان فیلم را نسبت به فناوری - یا در کل - بدبین میبینید؟ چون به نظر میرسد آنها روی معاش هنری تمرکز کردهاند در حالی که لنگ و گروهش بر جاودانگی خودشان متمرکزند.
- ...که بتوانند زیبایی را پیدا کنند.
- من در ضمن، شیفته علاقه فیلم به تشریفات اداری و بهاصطلاح کاغذبازی شدم؛ با تمام رویهها و جزییاتی که آن را به تصویر میکشید؛ و همچنین این موضوع که کاغذبازی حتی با ماهیت خودش هم نمیتواند کنار بیاید؛ و همینطور با کارکرد هنر در مواجهه با انحطاط. میتوانید در این باره صحبت کنید؟
- دیالوگ فوقالعادهای در فیلم هست درباره خالکوبی اندامهای جدیدی که میگوید این کار روند معنایی خودش را پیدا میکند. شیوهای که ما درباره بدن صحبت میکنیم یا دربارهاش اثر هنری میسازیم، اغلب معنا را از آن میگیرد. شما چطور در فیلمهایتان از این امر اجتناب میکنید؟ چطور اجازه میدهید خود بدنها حرفشان را بزنند و چیزی بگویند که نگفتنی و غیرقابل توصیف است؟
- قاعدهای برای کار کردن با بدنها و چگونگیاش دارید؟
- نمای پایانی فیلم هنوز در ذهنم باقی مانده است. شما بر چهره ویگو مورتنسن زوم میکنید و نشان میدهید که او بالاخره جهش و تغییر بدن خود را میپذیرد تا این لحظه ناب از خلسه و لذت را تجربه کند.
- و چه لحظه فوقالعادهای است از زیبایی و وقار و شُکر.
دیدگاهها
ارسال دیدگاه