ویلم دفو: زندگی من کارم است
چهره ویلم دفو میتواند به بهترین شکل ممکن جواب بدهد؛ و فقط به نور و زاویهای بستگی دارد که از آن دیده میشود. به همین خاطر است که این بازیگر 66 ساله میتواند به تندیسی از یونان باستان یا یک گرملین (موجود خیالی شرور) که از بخش زیرین یک پل حفاظت میکند، شباهت پیدا کند. این گستره را -که از چهرهاش آغاز میشود و با تعمیم به روحش ادامه مییابد- میتوان در کارنامه بازیهای درخشان او در طول بیش از چهار دهه بازیگری یافت؛ کارنامهای که از صحنه تئاتر تجربی نیویورک شروع شد و همواره میان ستارهای از جنس سینمای کلاسیک و نقشآفرینیهای افراطی او در سینمای هنری، در رفتوآمد بوده است. او حتی برای بلاکباسترهای ابرقهرمانی نظیر «اسپایدرمن: راهی به خانه نیست» (Spider-Man: No Way Home) و «آکوامن» (Aquaman) وقار و شأن به ارمغان آورده است چه برسد به آثار فیلمسازان مؤلفی چون دیوید لینچ (قلباً مهارنشده/ Wild at Heart) و لارس فون تریه (ضدمسیح/ Antichrist).
ویلم دفو در سالهای اخیر مثلاً در «پروژه فلوریدا» (The Florida Project) در نقش سرایداری خوشقلب، یک بازی طبیعی (ناتورالیستی) ارائه داده که بیشک یکی از بهترینهای کارنامه اوست. او که چهار بار نامزد دریافت جایزه اسکار شده است، سپس با «شمالی» (The Northman) به ایسلند قرن دهم رفت تا در حماسهای از روزگار خشن وایکینگها بازی کند و پس از آن در «فانوس دریایی» (The Lighthouse) همکاری دیگری را با رابرت اگرز تجربه کند؛ و اگرچه این هفتمین فیلم بلندی است که او در یک سال و نیم اخیر بازی کرده، اما دفو همانطور که در این گفتوگو به دوستش مارک رافلو گفته است، این نقشآفرینیها را به عنوان کار نمیبیند و از آنها به عنوان خدمت نام برده است.
- مارک رافلو: اوضاع چهطوره؟
- آره. فقط ولش کردم دربیاد.
- (با خنده) من باید باهات گفتوگو کنم.
- رفیق، تا امروز در 129 فیلم بازی کردی؛ و موضوعی که ذهنم را مشغول کرده تعداد کارگردانانی است که تو چندبار با آنها همکاری کردی. رابرت اگرز، مارتی اسکورسیزی، پل شریدر، وس اندرسن، ابل فرارا، لارس فون تریه، جولیان اشنابل، اندرو استنتن، الیور استون و جادا کولاگرانده (همسر دفو)... احتمالاً چندتایی را هم جا انداختم. به نظرت چرا اینطوری شده؟
- زیباست.
- دقیقاً. با رابرت اگرز دو بار پشتسرهم کار کردی.
- شبی یک ویدیوی کوتاه به من نشان دادی از رقص در قالب شخصیت هایمیر احمق در این فیلم. نقش یک احمق را بازی کردی؟
- شوخی میکنی؟ البته من هم در صحنهها و فصلهایی بازی کردم که در نهایت از فیلم حذف شدهاند چون همخوانی نداشتهاند و...
- وای خدای من.
- در یک سال و نیم اخیر در چند فیلم بازی کردهای؟
- چرا شرمندهای؟
- تو زندگی داری.
- این وجدان/ اخلاق کاری از کجا میآید؟ ما هر دو اهل ویسکانسین هستیم. فکر میکنی به جغرافیا مربوط میشود؟
- چه خدمتی؟
- دقیقاً. بازه انتخاب نقشهایت خیلی گستردهاند؛ و گاهی دو نقش داری که درست در نقطه مقابل هم قرار میگیرند. من تازگی «توماسو» (Tommaso) را دیدم.
- بله؛ و اثری شگفتانگیزست که در آن فوقالعاده هستی. فیلمی است کاملاً متفاوت از آثاری که معمولاً در آنها بازی میکنی؛ اما انتخاب توست، همانطور که «شمالی» و «کوچه کابوس» (Nightmare Alley) را انتخاب کردهای.
- جالب بود که گفتی خوب است مدتی آرام بگیرم و کاری نکنم، در حالی که کاری نکردن برای تو این است که صبح بیدار شوی و یوگا کار کنی. دائم مطالعه داری و با کارگردانهای پیر و جوان صحبت میکنی. تازه حیوانات خودت را هم داری. همسری مثل جادا را هم داری.
- بله، که کار راحتی نیست.
- درباره جاهطلبی چه احساسی داری؟
- مطمئناً.
- خب، تو را با این صفت توصیف میکنند.
- به هر حال نمیشود 129 فیلم بازی کرد و مثل تو کار کرد و کسی نگوید: «این جاهطلبی است.» این همان عامل تمایزی است که تو را پیش میبرد و انگیزهی عشق تو به کار است و پیش رفتن.
- شگفتانگیزست.
- میتوانی کار اداری کنی و بارها کارهای یکسانی را تکرار کنی؟
- تو میتوانی. من طبقه پایین خانهات در بوداپست زندگی میکردم و میشنیدم که هر روز صبح ساعت چهارونیم بیدار میشدی و یوگا کار میکردی.
- نه، صدای ضربه بود.
- اصلاً. تو خیلی پرانرژی و بازیگوشی...
- ...از بین میرود.
- جادو در چه جایی روی میدهد؟
- پیامک بدهید... دلت برای صحنه تئاتر هم تنگ شده است؟
- کاری هست که بخواهی انجام بدهی و هنوز انجام نداده باشی؟
- میدانم. سؤال واقعاً بدی بود.
- سؤالی است که پرسیدم ولی همیشه ازش متنفرم. واقعاً نمیدانم چه بگویم.
- تو نقش آدمبدهای زیادی را بازی کردهای و میدانم که مردم شاید مطمئن نباشند که در دنیای واقعی به تو نزدیک شوند و... اما تو در برخورد با آنها واقعاً مهربان و بلندنظری. شنیدهام کمی درباره بُعدی معنوی حرف زدی و اینکه چهطور با دنیا در تعاملی.
- چرا؟
- تو درباره خودت و کارت با متانت رفتار میکنی. اینطور نیستی که بگویی: «من فقط در فیلمهای بزرگ بازی میکنم... فقط باید دستمزد خوب بگیرم.» تو مثل هنرمند ماهری هستی که خودش را معمولی میبیند؛ و این زیباست.
- به نظرم این پند تماموکمالی است برای زندگی.
- خب، ویلم دفو یعنی همین.
دیدگاهها
ارسال دیدگاه