# برنامه اکنون
102 مطلب
گفتوگو در میانه زمان و صمیمیت اندیشهها
برنامه «اکنون» توانسته با زبانی ساده، صمیمی و در عین حال تأثیرگذار، تجربهای اندیشمندانه از گفتوگو را به مخاطب ارائه دهد. همانند بسیاری از برنامههای مشابه، صحت در هر قسمت با مهمانانی از حوزههای گوناگون همچون سینما، موسیقی، فلسفه، جامعهشناسی، نقاشی و ادبیات به گفتوگو مینشیند. اما آنچه «اکنون» را متمایز میکند، هماهنگی چشمگیر میان فرم، محتوا و مفهوم مرکزی آن است؛ یعنی گفتوگو و تأمل در زمان حال و درک لحظهای که در گذر است.
گفتوگو با دکتر امیر خادم در برنامه اکنون
در چهلوهفتمین قسمت از برنامه «اکنون»، سروش صحت میزبان دکتر امیر خادم، پژوهشگر و مدرس ادبیات تطبیقی از دانشگاه آلبرتا بود. این گفتوگو در حاشیه نخستین فستیوال پادکست فارسی در شهر تورنتو کانادا ضبط شد؛ رویدادی که به همت گروهی از پادکسترها و فعالان فرهنگی برگزار شد و با استقبال گسترده مخاطبان فارسیزبان همراه بود. در این گفتوگو، او از آغاز راه، از مدالهای طلای زندگیاش ـ پادکستهای «فردوسیخوانی» و «ماجرای مشروطه» ـ سخن میگوید؛ از سختیها، از یاری علی بندری، از دکتر خالقی مطلق و از شوقی که هنوز او را در مسیر نگه داشته است. گفتوگویی صمیمی با راویای که ایمان دارد: «تا سخن هست، ایران زنده است.»
ایرانی بودن فضیلت نیست، حقیقت است
در چهلوششمین برنامه «اکنون»، مجتبی شکوری از تجربههای زیسته خود، دوران مهاجرت، بازگشت به ایران و مواجهه با زخمهای درونی سخن گفت.
گفتوگو با فرامرز پارسی معمار و طبیعتگرد در برنامه اکنون
فرامرز پارسی، معمار برجسته ایرانی و طبیعتگرد شناختهشده، مهمان چهلوپنجمین برنامه «اکنون» بود. او در این گفتوگو از تجربههای خود در حوزه معماری، نقاشی و مرمت بافتهای تاریخی سخن گفت و بخش مهمی از جلسه را به ماجرای پیمایشهای منحصر به فرد خود در کویرهای ایران اختصاص داد؛ پیمایشهایی که بنا به محاسبات نزدیک به سههزار کیلومتر را شامل میشود، یعنی تقریباً معادل یک سیزدهم محیط کره زمین.
گفتوگوی برنامه اکنون با حسن معجونی
حسن معجونی، کارگردان و بازیگر نامآشنای تئاتر و سینمای ایران، از معدود هنرمندانی است که مسیرش همواره با تجربه و کشف همراه بوده است؛ چه در مونولوگهای نفسگیر گروه لیو، چه در بازیهای سینمایی متفاوتش، و چه در زندگی روزمرهای که میان تهران و رشت، میان هیاهوی صحنه و آرامش جنگل و رودخانه، دنبال کرده است. در این گفتوگوی طولانی و بیپرده، معجونی از استرس و لذت بازیگری، از شوق بیپایان یادگیری، از علاقه به چخوف و مکدونا، از خاطرات فراموشنشدنی روی صحنه و پشت آن، و از آرزوی داشتن رستورانی کوچک در کنار جنگل میگوید؛ روایتی که نشان میدهد او زندگی را همچون تئاتر میبیند: پر از لحظههای غیرقابل تکرار، با همه ترسها، امیدها و شیرینیهایش.