پخش انیمیشن ماجراجویانه «رویاشهر» به کارگردانی محسن عنایتی و تهیهکنندگی مصطفی حسنآبادی در فیلیمو بهانه این گفتوگو است؛ قصه نوجوانی به نام «آرات» که رویای قهرمانی در سَر دارد و در سفری همراه با دوستانش برای رسیدن به شهر رویایی خود، واقعیتهای تازهای را کشف میکند...
این اثر اردیبهشتماه ۱۴۰۴ با شعار «شهر رویاهات رو بساز» روی پرده سینماهای سراسر کشور رفت و به عنوان پُرفروشترین فیلم کودک سینماها در سه ماه تابستان، بیش از ۳۶۸ هزار مخاطب جذب کرد و به فروش ۲۳ میلیارد تومانی رسید. ببینیم محسن عنایتی، کارگردان این انیمیشن درباره آن چه میگوید؟
سالها است که او را در سینما و تلویزیون ندیدیم، شاید در این مدت روی صحنه تئاتر رفته باشد، ولی در تمام این سالها مهجور مانده است. اولین چهرهای که از او در خاطرهها مانده سریال «در پناه تو» به کارگردانی حمید لبخنده است اما این خاطره با حضور رامین پرچمی در فیلمهایی چون «ضیافت»، «اعتراض» و «مهمان مامان» در ذهنها تثبت شد. حالا او پس از سالها با سریال «محکوم» به کارگردانی سیامک مردانه به عرصه تصویر بازگشته و به گفته خودش استقبال بینظیری از جانب مخاطبان دریافت کرده است. به بهانه این حضور گفتوگوی کوتاهی با او انجام دادیم که در ادامه میخوانید. این مصاحبه پیش از این در رسانه دیگری منتشر شده است.
خمیازههای زنگ تاریخ، خاطره مشترکی است که همهمان از نسلهای گذشته تا به امروز، در جایگاه دانشآموز و بهواسطه تدریسهای خشک و روایتهای نخراشیده کتابهای درسی، تجربه کردهایم و مواجهه با تاریخ را هنوز هم با پیشفرض عدم جذابیت، برایمان دشوار کرده است؛ «فرار از قصر» مستندی تاریخی و در عین حال سرشار از روایتهای ناشنیده و جذاب است تا باردیگر به یادمان بیاورد که تاریخ را چقدر میتوانستیم جذابتر از آنچه برایمان روایت کردهاند، به تماشا بنشینیم. اما ساخته احسان عمادی که این روزها به اکران آنلاین رسیده، چگونه اینقدر تماشایی شده است؟
این متن، پیش از این در رسانه دیگری منتشر شده است.
سریال، ساده و بیادعا شروع میشود؛ با ماجرای جواهراتی سلطنتی که به فرموده پیشکار ولیعهد، باید چندروزی در یک عمارتِ بزرگ و قدیمی به امانت بماند و میرعطاخانِ سرهنگ به همراه خانوادهاش، این مأموریتِ ظاهراً ساده را برعهده گرفتهاند. قصه؛ از نقطه درستی آغاز میشود، از خلق ماجرایی تنیده به تارِ قدرت و ثروت که این دو هرجا باشند، منشأ ماجراهای فراوان هستند. ماجراهای «شکارگاه» هم از تقاطع قدرت و ثروت آغاز میشود؛ ثروتی گرانبها که قدرتی مسلط، میخواهد آن را به بهترین شکل برای هدفی که در ابتدا نمیدانیم چیست حفظ کند. «شکارگاه» اما محدود به همین موقعیتِ تکخطی نمیماند و رفتهرفته شاخوبرگ میگیرد تا جایی که در سه قسمت پایانی، ابعاد دیگری پیدا میکند. در انتهای سریال، دیگر مسئله فقط جواهرات سلطنتی نیست و «شکارگاه» به قله میرسد وقتی در قسمت آخر، پای «میراث ایران» را وسط میکشد تا نیما جاویدی در دل یک سریال 9 قسمتی، راهورسمِ خوبقصهگفتن و قصه خوبگفتن را توأمان نشان دهد.
این مطلب پیش از این در فرهیختگان منتشر شده است.
نمرهدهی بر اساس اپیزودها برای سریالهای ایرانی هنوز جا نیفتاده و این بازار را داده دست جلوهفروشها. اعداد و ارقام IMDb هم که الحمدلله(!) یک شوخی بی نمک است (سربسته اگر بخواهیم مثال بزنیم، سریال وحشی هومن سیدی از Black Mirror، یکی از مهمترین آنتولوژیهای تاریخ امتیاز بالاتری گرفته است.) همین اتفاق باعث شده آثار آببندی نشدهای همچون شکارگاه حقشان زایل و تولیدات متوسطی -متوسط با اغماضِ اخلاق ایرانی- مثل تاسیان بتوانند از ارزشگذاری فرار کنند و با چند تکه وایرالی، استفاده از جلوههای بصری الصاقی و ساختن عشق کارتپستالی، در فقر محتوای باکیفیت، مخاطب را گیر بیندازند.
این مطلب پیش از این در فرهیختگان منتشر شده است