مشغول کردن مردم با فقر
فیلم سد معبر حاصل همکاری سعید روستایی و محسن قرایی است و قطعا این فیلم را باید متعلق به هردوی این نامها دانست. گواه این مدعا وجود رگههایی از فیلم «بی همه چیز» ساخته قرایی و فیلمهای «ابد و یک روز» و «متری شیش و نیم» ساخته روستایی است که در سد معبر نهفته است. روستایی فیلمنامه «سد معبر» را نوشته و قرایی آن را کارگردانی کرده است.
مهمترین رگه مضمونی فیلم ماجرای آسیبهای اطراف زندگی طبقه فرودست جامعه ایرانی است. رگهای که مشخصه آثار روستایی تا به امروز بوده است و به شکلی متفاوت در «بی همه چیز» قرایی هم دنبال شده است. مسئله در «سد معبر» مشغول شدن طبقه فرودست با طبقه فرودست است در حالی که زندگی طور دیگری در جریان است و حاکم به کار همیشگیاش میرسد و متمول نیز هم.
در سد معبر یک خیمه شب بازی اجتماعی ملاک داستان گویی است. از یکسو بیلیاقتی مدیران اقتصادی و الخ منجر به فقر و بیکاری شده و گروهی برای کسب یک لقمه نان بخور و نمیر دستفروشی در معابر را انتخاب میکنند و از سوی دیگر همان مدیران و حاکمان بیلیاقت و بیتدبیر و کم خرد به جای حل ریشهای مسئله فقر و بیکاری، تصمیم به حذف صورت مسئله میگیرند و نامش را میگذراند «انضباط اجتماعی» و «ستاد مبارزه با سد معبر» و اینطور واژههای دهان پرکن که از معنا تهی شده و از خاصیت افتاده است. در این بین دستفروشان از یکسو و ماموران مبارزه با دستفروشی از سوی دیگر چنان درگیر گیر و گرفتهای روزمره شدهاند که دیگر مجال سوال و مطالبهگری ندارد. نتیجه چه میشود؟ نتیجه میشود اینکه فلان مامور مبارزه با سد معبر خودش دست به کار دریافت رشوه و حق حساب و تلکه کردن میشود و آن دیگری که دستفروشی را پیشه کرده درگیر کتک خوردن و تصادف کردن و صبح را شب کردن و شب را صبح کردن میشود. در واقع در جهان فیلم طبقات آسیب دیده و کم بضاعت چنان از بخشهای مرفه جامعه منفک و ایزوله شدهاند که راهی جز زندگی در جهان خودشان ندارند. جهانی که در هر لحظه زیستن در آن باید جنگید و بلعید و برید و کشید تا مگر یک روز بیشتر از قبل زنده ماندن را تحمل کنند.
اما ماجرا از چه قرار است؟ قاسم (حامد بهداد) کارمند اداره سد معبر شهرداری، در تلاش است وضعیت زندگی خود را بهبود ببخشد، اما در این راه با نرگس (باران کوثری) همسرش اختلافِ نظر دارد. از سوی دیگر رسول (نادر فلاح) مردی است که بعد از سالها خلاف و بزهکاری سراغ دستفروشی آمده و همزمان در تلاش است که کار درست را انجام دهد و… اصل ماجرا همین «کار درست» است. کار درست چیست؟ وقتی مامور سد معبر آرمانش را تغییر شغل و رفتن سراغ جمع آوری زباله و تفکیک آن میداند و دستفروشش تمام تلاشش را میکند تا شرافتمندانه زیست کند، قرار گرفتن در موقعیت درست چگونه تعریف میشود؟ تنها راهی که شخصیتها پیش رو دارند، سراغ گرفتن از مفاهیم متافیزیکی مثل کارما و تقاص عمل و مباحثی اخلاقی از این دست است. در واقع در غیاب ساز و کار سالم و سرراست حاکمیتی همه چیز به خود افراد وابسته میشود. آنها هستند که زیر بار زندگی و در حال له شدن باید تصمیم بگیرند که اخلاق را ملاک عمل قرار دهند یا با زیرپا گذاشتن مفهموم حلال و حرام سراغ بیرون کشیدن گلیمشان از آب را بگیرند.
فیلم در نهایت به ما جواب شفافی ارائه نمیکند. چرا که به ظن این قلم جواب شفافی در کار نیست. رسول معتقد است که در اثر شک کردن عقوبت شده است و بعدتر قاسم هم دو به شک میشود که به خطر افتادن جان بچهاش نتیجه تصمیمات و رفتارهای نه چندان اخلاقی اوست، اما در نهایت مشخص نمیشود که تصمیم او چیست.
نکته اما کجاست؟ از میان تمام موقعیتها و دیالوگها و مفاهیمی که در فیلم مطرح شده است یک مسئله کاملا شفاف است. حاکمیت و مدیریت جامعه چنان الکن است که ترجیح میدهد مردم با مردم مشغول باشند و درگیر تا در میان این آب گلآلود و هوای غبارآلود کسی سراغی از حق و حقوق و مطالبه نگیرد. مهم این نیست که در نهایت قاسم چه تصمیمی میگیرد و یا اینکه سرنوشت رسول چه میشود. مهم آن است که رسولها و نرگسها و قاسمها در هیچ یک از ساعات زندگیشان در جامعه ایرانی مجال اندکی آرامش و تفکر و تدبر و تجربه زندگی ساده و سرراست و بیدغدغه را ندارند. مهم این است که قاسمها و نرگسها و رسولهای عاصی و خشمگینند و این خشم را بر سر یکدیگر تخلیه میکنند. بیآنکه بدانند این روند زندگی بهترین راه است برای مدیران و حاکمان تا از زیر بار مسئولیتهایشان شانه خالی کنند و مردم را با مردم سرگرم کنند.
اما ماجرا از چه قرار است؟ قاسم (حامد بهداد) کارمند اداره سد معبر شهرداری، در تلاش است وضعیت زندگی خود را بهبود ببخشد، اما در این راه با نرگس (باران کوثری) همسرش اختلافِ نظر دارد. از سوی دیگر رسول (نادر فلاح) مردی است که بعد از سالها خلاف و بزهکاری سراغ دستفروشی آمده و همزمان در تلاش است که کار درست را انجام دهد و… اصل ماجرا همین «کار درست» است. کار درست چیست؟ وقتی مامور سد معبر آرمانش را تغییر شغل و رفتن سراغ جمع آوری زباله و تفکیک آن میداند و دستفروشش تمام تلاشش را میکند تا شرافتمندانه زیست کند، قرار گرفتن در موقعیت درست چگونه تعریف میشود؟ تنها راهی که شخصیتها پیش رو دارند، سراغ گرفتن از مفاهیم متافیزیکی مثل کارما و تقاص عمل و مباحثی اخلاقی از این دست است. در واقع در غیاب ساز و کار سالم و سرراست حاکمیتی همه چیز به خود افراد وابسته میشود. آنها هستند که زیر بار زندگی و در حال له شدن باید تصمیم بگیرند که اخلاق را ملاک عمل قرار دهند یا با زیرپا گذاشتن مفهموم حلال و حرام سراغ بیرون کشیدن گلیمشان از آب را بگیرند.
فیلم در نهایت به ما جواب شفافی ارائه نمیکند. چرا که به ظن این قلم جواب شفافی در کار نیست. رسول معتقد است که در اثر شک کردن عقوبت شده است و بعدتر قاسم هم دو به شک میشود که به خطر افتادن جان بچهاش نتیجه تصمیمات و رفتارهای نه چندان اخلاقی اوست، اما در نهایت مشخص نمیشود که تصمیم او چیست.
نکته اما کجاست؟ از میان تمام موقعیتها و دیالوگها و مفاهیمی که در فیلم مطرح شده است یک مسئله کاملا شفاف است. حاکمیت و مدیریت جامعه چنان الکن است که ترجیح میدهد مردم با مردم مشغول باشند و درگیر تا در میان این آب گلآلود و هوای غبارآلود کسی سراغی از حق و حقوق و مطالبه نگیرد. مهم این نیست که در نهایت قاسم چه تصمیمی میگیرد و یا اینکه سرنوشت رسول چه میشود. مهم آن است که رسولها و نرگسها و قاسمها در هیچ یک از ساعات زندگیشان در جامعه ایرانی مجال اندکی آرامش و تفکر و تدبر و تجربه زندگی ساده و سرراست و بیدغدغه را ندارند. مهم این است که قاسمها و نرگسها و رسولهای عاصی و خشمگینند و این خشم را بر سر یکدیگر تخلیه میکنند. بیآنکه بدانند این روند زندگی بهترین راه است برای مدیران و حاکمان تا از زیر بار مسئولیتهایشان شانه خالی کنند و مردم را با مردم سرگرم کنند.
م
محمدرضا مقدسیان
— تهران
متولد ۱۳۶۳ | تهران نویسنده، روزنامهنگار، مجری و عضو انجمن صنفی منتقدان و روزنامهنگاران سینمایی او از سال ۱۳۸۱ به عنوان دبیر سرویس، نویسنده و منتقد سینما با نشریات و رسانهها همکاری میکند. همچنین از سال ۱۳۹۱ به تهیه و اجرای محتوا و برنامههای سینمایی در رادیو، تلویزیون و پلتفرمهای اینترنتی میپردازد.
دیدگاهها (1)
به نظر من هر فرد جامعه در هر رده شغلی اول خودش مسئوله ،،، نه بعد دیگران و دولت ،،، آدم خودش مسیول تمام زندگیشه فارغ از سیاستهای اقتصادی و اجتماعی و…جامعه .خودسازی تو جامعه اول از خود فرد شروع میشه و این من ها هستن که جامعه رو می سازند نه اینکه برعکس جامعه مسئول باشه ،،، جامعه و دولت در بسترهای حداکثری مناسب تلاشش رو انجام میده ولی نمی تونه که برا همه اقشار زندگی ایده آل فراهم کنه دیگه این خود فرد هست که یاعلی بگه و کمر همت ببنده.
ارسال دیدگاه