زندگی واقعی یک سارق
فیلم سارق تازهترین ساخته آلن اونگار که بر مبنای زندگی واقعی یکی از بزرگترین سارقان تاریخ کشور کانادا (با بیش از ۵۹ فقره سرقت) به نام گیلبرت گالوان جونیور معروف به راهزن پرنده و بر اساس کتاب زندگینامه او به قلم رابرت ناکل اقتباس شده است، یک درام زندگینامهای است که بسیاری از مخاطبان و مشتاقان سینما را به یاد فیلمهای تبهکاری و گنگستری مشهوری میاندازد که در آن اوج و فرود زندگی شخصی و کاری کاراکتر محوری فیلم، موتور محرک فیلم را رقم زده و این تماشاگر است که همپای با تغییر و تحولات زندگی قهرمان اصلی فیلم همراه شده و به دغدغهها و افکار او نزدیک میشود. معمولا درامهای اتوبیوگرافیک که به جزئیات زندگی ضد قهرمان تبهکاری میپردازد که از طریق همکاری با گروههای گنگستری و دزدی و آدمکشی روزگار گذرانده و پلههای ترقی را از لحاظ مالی به سرعت طی کرده و از این طریق به تمام عقدهها و کمبودهای دوران کودکی و جوانیشان پاسخ میدهند، آثار جذاب و سرگرم کنندهای هستند که معمولا در لیست سینهفیلها و عاشقان سینما جایگاه مهم و درخور اعتنایی پیدا میکنند. یادآوری خاطره فیلمهایی چون «روزی روزگاری در آمریکا» و «رفقای خوب» باعث شده کنجکاویهای بسیاری برای تماشای فیلم سرقت که موضوع و مضمون مشابهی را با خود یدک میکشد بوجود آید.
در آثاری که درونمایه اصلی خود را بر پایه نمایش مال اندوزی از طریق دزدیهای هوشمندانه از بانکهای مختلف بنا کردهاند، طبیعتا این رفتار هوشمندانه و پر از جزئیات فکر شده و ریزبینانه است که تماشاگر را به وجد آورده و او را برای پیگیری سرنوشت ضد قهرمان دوست داشتنیاش ترغیب میکند. متاسفانه اما فیلمساز جوان ما با فاکتور گرفتن از این ویژگی مهم و در طی مدت زمان حدودا 2 ساعته فیلم، با نگاه سرخوشانه و نه چندان جدیای که به وقایع و درونمایه اثر دارد، نه تنها مانع نزدیکی تماشاگر با شخصیتهای فیلم میشود که حتی در لحظاتی نیز با ادای دینی که به کمدی معروف و مشهور وودی آلن (پول را بردار و فرار کن) داشته است، نوعی از سردرگمی و شلختگی در لحن و فضای فیلم را هم به مخاطب القا میکند. ایدههایی چون تغییر چهره با یک سبیل ساده و گریم فرم دماغ که به نشانه گرفتن اسلحه به سمت کارمند باجه بانک و جمع آوری بدون دردسر پولهای گاو صندوق منجر میشود، بیشتر از اینکه هوشمندانه و جلوتر از فکر و حدسیات مخاطب به نظر برسد، جلوهای مضحک و مسخره به خود میگیرد که بیش از هر چیز زیموویهای دهه 80 را به یادمان میآورد.
فیلم سارق حتی در نمایش هیجان و تعلیقی که معمولا در این گونه از آثار میان دزد و پلیس سمج تعقیب کننده وجود دارد نیز ناموفق عمل کرده و بدون اینکه بتواند درام پرکشش و جذابی میان پلیس کنجکاو و باهوش (که تمام دغدغه زندگیاش دستگیری باند تبهکار حاضر در شهر است) و سارق زیرکی که هیچ ردپایی از دزدیهای مکرر خود بر جای نمیگذارد شکل دهد، درونمایه جذابی که در دست دارد را به هدر داده و تماشاگر مشتاقش را با ناامیدی و سرخوردگی به تیتراژ پایانی هدایت میکند.
زندگی شخصی ضد قهرمان و ارتباط او با دختر مورد علاقهاش (با بازی نه چندان چشمگیر الیشا کاتبرت که بسیاری از علاقمندان او را در سریال ۲۴ در نقش کیم بائر به یاد میآورند) که به ازدواج و تشکیل خانواده نیز منجر میشود، به جای اینکه بتواند داستانی فرعی برای برجسته و پیچیدهتر کردن درام اصلی فیلم باشد، بدون هیچ اوج و فرودی تنها توانسته مدت زمان فیلم را افزایش دهد. اوضاع فیلم زمانی شکل وخیمتری به خود میگیرد که متوجه میشویم کارگردان و نویسنده فیلمنامه حتی در طراحی یک رابطه دراماتیک میان اضلاع مختلف باند تبهکار که منافع مختلفی را هم با خود یدک میکشند نیز ناتوان بوده و کار به جایی رسیده که حتی بازیگر بزرگی چون مل گیبسن هم در سایه یک متن ناقص، از عهده اجرای یک نقش تاثیرگذار، ضعیف و درمانده به نظر میرسد.
فیلم سارق، علیرغم بازیگران مطرح و ایده جذابی که میتوانست یکی از به یاد ماندنیترین آثار تاریخ سینما را (هنوز هم لذت تماشای فیلم دامافکنی با بازی شون کانری و کاترین زتا حونز و ایدههای نابی که برای سرقت به کار میبردند در حافظهام مانده است) برای کارگردانش رقم بزند، با خام دستی فیلمساز به اثری پیش پا افتاده تبدیل شده که به راحتی میتوان تماشای آن را به دست فراموشی سپرد.
معرفی و اطلاعات کامل فیلم راهزن یا سارق
اما آلن اونگار (کارگردان جوان ۳۳ سالهای که نقش کوتاهی هم در قالب یک افسر پلیس که از حرفهای گیلبرت به خنده میافتد در فیلم ایفا کرده است) و همکاران فیلمنامهنویسش بر خللاف آثار به یاد ماندنی تاریخ سینما و علیرغم در اختیار داشتن بازیگران مهم و تاثیرگذاری چون مل گیبسن، مسیر متفاوتی طی کرده و بدون هیچ کوششی برای طراحی و اجرای حوادث و روابط پر کشمکشی که بتواند تماشاگر را تا انتها با خود همراه سازند، تنها به روایت ساده و به دور از تعلیق داستان زندگی کاراکتر اصلی بسنده کرده و مخاطب مشتاقی که برای دیدن یک داستان هیجانانگیز به تماشای فیلم نشسته است را با دستهایی خالی بدرقه میکند.
در آثاری که درونمایه اصلی خود را بر پایه نمایش مال اندوزی از طریق دزدیهای هوشمندانه از بانکهای مختلف بنا کردهاند، طبیعتا این رفتار هوشمندانه و پر از جزئیات فکر شده و ریزبینانه است که تماشاگر را به وجد آورده و او را برای پیگیری سرنوشت ضد قهرمان دوست داشتنیاش ترغیب میکند. متاسفانه اما فیلمساز جوان ما با فاکتور گرفتن از این ویژگی مهم و در طی مدت زمان حدودا 2 ساعته فیلم، با نگاه سرخوشانه و نه چندان جدیای که به وقایع و درونمایه اثر دارد، نه تنها مانع نزدیکی تماشاگر با شخصیتهای فیلم میشود که حتی در لحظاتی نیز با ادای دینی که به کمدی معروف و مشهور وودی آلن (پول را بردار و فرار کن) داشته است، نوعی از سردرگمی و شلختگی در لحن و فضای فیلم را هم به مخاطب القا میکند. ایدههایی چون تغییر چهره با یک سبیل ساده و گریم فرم دماغ که به نشانه گرفتن اسلحه به سمت کارمند باجه بانک و جمع آوری بدون دردسر پولهای گاو صندوق منجر میشود، بیشتر از اینکه هوشمندانه و جلوتر از فکر و حدسیات مخاطب به نظر برسد، جلوهای مضحک و مسخره به خود میگیرد که بیش از هر چیز زیموویهای دهه 80 را به یادمان میآورد.
فیلم سارق حتی در نمایش هیجان و تعلیقی که معمولا در این گونه از آثار میان دزد و پلیس سمج تعقیب کننده وجود دارد نیز ناموفق عمل کرده و بدون اینکه بتواند درام پرکشش و جذابی میان پلیس کنجکاو و باهوش (که تمام دغدغه زندگیاش دستگیری باند تبهکار حاضر در شهر است) و سارق زیرکی که هیچ ردپایی از دزدیهای مکرر خود بر جای نمیگذارد شکل دهد، درونمایه جذابی که در دست دارد را به هدر داده و تماشاگر مشتاقش را با ناامیدی و سرخوردگی به تیتراژ پایانی هدایت میکند.
زندگی شخصی ضد قهرمان و ارتباط او با دختر مورد علاقهاش (با بازی نه چندان چشمگیر الیشا کاتبرت که بسیاری از علاقمندان او را در سریال ۲۴ در نقش کیم بائر به یاد میآورند) که به ازدواج و تشکیل خانواده نیز منجر میشود، به جای اینکه بتواند داستانی فرعی برای برجسته و پیچیدهتر کردن درام اصلی فیلم باشد، بدون هیچ اوج و فرودی تنها توانسته مدت زمان فیلم را افزایش دهد. اوضاع فیلم زمانی شکل وخیمتری به خود میگیرد که متوجه میشویم کارگردان و نویسنده فیلمنامه حتی در طراحی یک رابطه دراماتیک میان اضلاع مختلف باند تبهکار که منافع مختلفی را هم با خود یدک میکشند نیز ناتوان بوده و کار به جایی رسیده که حتی بازیگر بزرگی چون مل گیبسن هم در سایه یک متن ناقص، از عهده اجرای یک نقش تاثیرگذار، ضعیف و درمانده به نظر میرسد.
فیلم سارق، علیرغم بازیگران مطرح و ایده جذابی که میتوانست یکی از به یاد ماندنیترین آثار تاریخ سینما را (هنوز هم لذت تماشای فیلم دامافکنی با بازی شون کانری و کاترین زتا حونز و ایدههای نابی که برای سرقت به کار میبردند در حافظهام مانده است) برای کارگردانش رقم بزند، با خام دستی فیلمساز به اثری پیش پا افتاده تبدیل شده که به راحتی میتوان تماشای آن را به دست فراموشی سپرد.
ک
کمال پورکاوه
— تهران
متولد ۱۳۵۹ | تهران نویسنده و روزنامهنگار و دانشآموخته سینما از دانشگاه سوره او در این سالها غیر سردبیر و دبیری، یا تحریریه برترینها، آینده نو، هفت صبح، ایران و شرق همکاری داشته و نوشته است.
دیدگاهها
ارسال دیدگاه