روایتی سرراست از خاکسترنشینهای سینمای ایران
هنگامی که به تاریخچه بازیگری در سینمای ایران نگاه میکنیم، با قشرهای مختلفی مواجه میشویم که بخش از آنها را هنرورها تشکیل میدهند؛ عاشقان سینهچاک بازیگری که پیش از انقلاب به سیاهی لشگر مشهور بوده و زیر شاخههای دیگری هم داشتند. این آدمهای پاکباخته هنر هفتم، سوژه جذاب و وسوسه کنندهای برای فیلمنامهنویسها و کارگردانها بوده و در چند فیلم سینمایی نیز به آنها به شکلی جدی پرداخته شده که مهمترینشان فیلم سرخپوستها ساخته غلامحسین لطفی است. شاهد احمدلو شاخصترین فیلمسازی است که از دوران فیلم کوتاهسازی خود به این قشر پرداخته و آخرین فیلم بلند سینماییاش نیز حول محور آنها میچرخد؛ فیلم شاه نقش به کارگردانی شاهد احمدلو و نقشآفرینی بهرنگ علوی و هومن برقنورد که این روزها روی پرده سینماهای کشور قرار دارد.
فیلم داستان ناصر هنرور جوانی است که پس از سالها کار همچنان کمیتاش لنگ زده و با ناهید زندگی مشترک روبراهی ندارند. سکانس درگیری او با پژمان بازغی جلوی دوربین، سکانس معرفی خوبی است که طی آن با ناصر و دوست قدیمیاش کریم آشنا شده و مسالهشان برایمان روشن میشود. همان پاشنه آشیلی که هنرورها از گذشته تا امروز درگیر آن بوده و مشکلات معیشتی زیادی را برای خود و خانوادههایشان به وجود آورده است. تصادف زمانی رییس انجمن بدلکاران و بستری شدناش در بیمارستان، حادثه محرک پرده نخست فیلمنامه به حساب میآید که قصه را به سمت و سوی متفاوتی میبرد. جایی که ناصر از یک سو و رضا شهاب از سوی دیگر برای ریاست انجمن دندان تیز کرده و به روشهای مختلف سعی در پیروزی بر رقیب خود دارند. برنده شدن ناصر در این رقابت، نقطه عطف نخست فیلمنامه شاه نقش به حساب میآید که کلیشهها نقش تعیین کنندهای در آینده او در این جایگاه دارند.
نکتهای که به وضوح در فیلمنامه شاه نقش به چشم میآید، بهرهگیری عامدانه نویسندگان فیلمنامه از کلیشههای آشنای سینمای دهه چهل و پنجاه در تمامی اجزای آن است. البته با توجه به آلوده سینما بودن هنرورها، کلیشههای یاد شده با قصه تا حدود زیادی جفت و جور شده و تنها هنگامی از ساختار آن بیرون میزنند که فیلم به سمت کپیبرداری صرف حرکت میکند. برای مثال میتوان به گریم و طراحی لباس ناصر اشاره کرد که تماشاگر را به یاد ابی فیلم کندو و قهرمان فیلم دشنه میاندازد بدون آن که از وجوه ظاهری فراتر برود. همین طور ارجاعهای گل درشت و اغراق شده به چند فیلم شاخص مسعود کیمیایی که گاه به تکرار دیالوگهای مشهور آن ختم میشود؛ از پامو می ذاشتم روی کفشت تا دوزار لبو بودن حرفها!
پرده میانی فیلم اختصاص به استحاله ناصر پس از رسیدن به میز و صندلی و نزدیک شدن به دختری با وجوه غلیظ سینمای دهه پنجاه به نام مهناز ارفع، پیدا میکند. کلیشهها در این بخش کارکرد خود را تا حدود زیادی از دست داده و کنایههای اجتماعی-سیاسی جایگزین آن میشود. به ویژه هنگامی که رضا شهاب به دنبال جور کردن اسناد کلاهبرداریهای کوچک ناصر رفته و تشت رسواییاش را به زمین پرت میکند. در پرده گرهگشایی، احمدلو سراغ کلیشههای نخ نما شده در باب دوستی و مرام و معرفت رفته و با یک چرخش ناگهانی تماشاگر خود را غافلگیر میکند. به اضافه اینکه ادای دین به یکی از مشهورترین فیلمهای سینمای خیابانی دهه پنجاه هم نه تنها دردی از فیلم دوا نکرده بلکه به ضد خود عمل میکند!
شاهد احمدلو در مقام کارگردان نسبتا موفق عمل کرده و شاهنقش به لحاظ بصری از بسیاری فیلمهای سالهای اخیر سینمای ایران بالاتر میایستد. استفاده زیاد از کلوزآپ بازیگران نیز اشارهای مستقیم به سینمای دهه پنجاه دارد که قهرمان و ضدقهرمان نقشی کلیدی در شکلگیری آن داشتند. به ویژه در سکانسهای بیمارستان با بازی کوتاه اما درخشان عنایت الله بخشی در نقش زمانی که نمای درشت صورت او روی پرده سینما، تماشایی به نظر میرسد.حضور محمد متوسلانی در نقش یک سینمادار قدیمی که وجوه خاکستری دارد، لحظات درخشانی را رقم زده که برای تماشاگر امروزی جذاب به نظر میرسد. همین طور سکانسهای کتککاری فیلم که دکوپاژ درستی داشته و تماشاگر را به یاد اکشنهای قدیمی سینمای ایران میاندازد.
بهرنگ علوی انتخاب نامناسبی برای شخصیت ناصر بوده که هم به لحاظ سنی چندان مناسب نقش نبوده و هم بازی اغراق شدهاش توی ذوق میزند. در نقطه مقابل، هومن برقنورد و چهره میانسال و تکیدهاش کاملا انگ نقش بوده و اندک اکتهای غلوآمیزش هم از دل خود نقش بیرون آمده است. مینا وحید هم در نقش مهناز کپی ناقصی از زن اغواگر را ارائه داده که هیچ کمکی به کیفیت کار گروه بازیگران شاه نقش نمیکند که البته شخصیتپردازی ضعیف هم در این امر بیتاثیر نبوده است. نسیم ادبی نیز با وجود کوتاهی نقشاش، درخشان ظاهر شده و به ناهید شاه نقش کیفیت متمایزی بخشیده است.
شاه نقش فیلم متوسطی است که قصه خود را با وجود ضعفها و قوتها، نسبتا سرراست روایت کرده و گزینه مناسبی برای تماشاگران علاقمند به گذشته سینمای ایران و هنرورانی که زندگی خود را پای جادوی سینما گذاشتهاند، به حساب میآید.
شاهد احمدلو در مقام کارگردان نسبتا موفق عمل کرده و شاهنقش به لحاظ بصری از بسیاری فیلمهای سالهای اخیر سینمای ایران بالاتر میایستد. استفاده زیاد از کلوزآپ بازیگران نیز اشارهای مستقیم به سینمای دهه پنجاه دارد که قهرمان و ضدقهرمان نقشی کلیدی در شکلگیری آن داشتند. به ویژه در سکانسهای بیمارستان با بازی کوتاه اما درخشان عنایت الله بخشی در نقش زمانی که نمای درشت صورت او روی پرده سینما، تماشایی به نظر میرسد.حضور محمد متوسلانی در نقش یک سینمادار قدیمی که وجوه خاکستری دارد، لحظات درخشانی را رقم زده که برای تماشاگر امروزی جذاب به نظر میرسد. همین طور سکانسهای کتککاری فیلم که دکوپاژ درستی داشته و تماشاگر را به یاد اکشنهای قدیمی سینمای ایران میاندازد.
بهرنگ علوی انتخاب نامناسبی برای شخصیت ناصر بوده که هم به لحاظ سنی چندان مناسب نقش نبوده و هم بازی اغراق شدهاش توی ذوق میزند. در نقطه مقابل، هومن برقنورد و چهره میانسال و تکیدهاش کاملا انگ نقش بوده و اندک اکتهای غلوآمیزش هم از دل خود نقش بیرون آمده است. مینا وحید هم در نقش مهناز کپی ناقصی از زن اغواگر را ارائه داده که هیچ کمکی به کیفیت کار گروه بازیگران شاه نقش نمیکند که البته شخصیتپردازی ضعیف هم در این امر بیتاثیر نبوده است. نسیم ادبی نیز با وجود کوتاهی نقشاش، درخشان ظاهر شده و به ناهید شاه نقش کیفیت متمایزی بخشیده است.
شاه نقش فیلم متوسطی است که قصه خود را با وجود ضعفها و قوتها، نسبتا سرراست روایت کرده و گزینه مناسبی برای تماشاگران علاقمند به گذشته سینمای ایران و هنرورانی که زندگی خود را پای جادوی سینما گذاشتهاند، به حساب میآید.
م
محمد جلیلوند
— تهران
متولد ۱۳۵۵ | تهران لیسانس علوم ارتباطات، منتقد و نویسنده او از سال ۱۳۷۷ کارش را به عنوان روزنامهنگار و منتقد حوزه سینما و تلویزیون با هفتهنامه سروش، خبرگزاری ایرنا، دنیای تصویر آنلاین و... همکاری داشته است.
دیدگاهها
ارسال دیدگاه