سامانتا اِگار در ۸۶ سالگی چشم از جهان فروبست
سامانتا اِگار، بازیگر نامدار و تحسینشده بریتانیایی که با نقشآفرینی در فیلم «کالکتور» ساخته ویلیام وایلر به شهرت جهانی رسید و برای آن نامزد اسکار شد، در ۸۶ سالگی درگذشت. به گفته دخترش، اِگار در منزلش در شرمن اوکس لسآنجلس درگذشت. او طی پنج سال گذشته با بیماری دستوپنجه نرم میکرد اما به گفته خانوادهاش، «زندگیای طولانی و پُرثمر» داشت.
سامانتا اِگار، بازیگر نامزد اسکار فیلم «کالکتور»، در ۸۶ سالگی درگذشت. این بازیگر بریتانیایی در فیلمهای «دکتر دولیتل»، «راه برو، ندَو»، «مولی مگوایرز» و «بروود» نیز خوش درخشید.
وودی آلن؛ فهرست بهترین فیلم ها
سامانتا اِگار، بازیگر پرجنبوجوش بریتانیایی که در فاصلهی پنج سال از ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۰ با نقشآفرینیهای درخشانش در فیلمهایی چون The Collector، Return From the Ashes، Doctor Dolittle و The Molly Maguires به شهرت رسید، درگذشت. او ۸۶ سال داشت. به گفته دخترش جنا استرن (بازیگر سریال House of Cards)، اِگار روز چهارشنبه در منزلش در منطقهی شرمن اوکس لسآنجلس درگذشت. او طی پنج سال گذشته با بیماری دستوپنجه نرم میکرد، اما به گفتهی دخترش «زندگیای طولانی و فوقالعاده» داشت. پس از آنکه ناتالی وود reportedly نقش اصلی را نپذیرفت، اِگار در فیلم کالکتور (۱۹۶۵) ساختهی ویلیام وایلر، با ترکیبی از قدرت و شکنندگی نقش یک دانشجوی هنر را بازی کرد که توسط مردی منزوی و روانآزار (با بازی ترنس استامپ) ربوده و در حبس نگه داشته میشود. این نقش برای او نامزدی اسکار بهترین بازیگر زن را به ارمغان آورد. اِگار که در هنگام ساخت فیلم تنها ۲۵ سال داشت، در گفتوگویی در سال ۲۰۱۴ با وبسایت The Terror Trap از دشواریهای آن نقش یاد کرده بود:«ترنس در مدرسهی بازیگری وبر داگلاس با من همدوره بود. ما همدیگر را میشناختیم، اما برای حفظ فضای فیلم، در طول فیلمبرداری اصلاً با هم صحبت نکردیم. او واقعاً همان شخصیت بود — هم جلوی دوربین، هم بیرون از آن. بزرگترین ارتباط من در طول ساخت فیلم با ویلیام وایلر و مربی گفتارم، کتلین فریمن، بود. او زن فوقالعادهای بود و واقعاً مرا از آن فیلم عبور داد، چون ساختش آسان نبود.» وایلر برای واقعیتر کردن حس تنش، شدت صحنهها را بالا میبرد. اِگار گفته بود:«اگر تنشی که میخواست وجود نداشت، ویلی (وایلر) آب سرد روی من میریخت! یادتان هست با کمربند چرمی سیاه بسته شده بودم؟ خب، باقیاش را تصور کنید! هرچه در فیلم میبینید، واقعاً سر صحنه اتفاق افتاد.» در فیلم بازگشت از خاکستر (۱۹۶۵)، اِگار نقش زنی را بازی کرد که برای قتل نامادریاش (با بازی اینگرید تولین) نقشه میکشد؛ زنی که از اردوگاه مرگ جان سالم به در برده بود. در کمدی رمانتیک راه برو، ندَو (۱۹۶۶)، او همراه کری گرانت (در آخرین نقش سینماییاش) و جیم هاتن، در یک آپارتمان کوچک در توکیو به خاطر کمبود مسکن ناشی از المپیک ۱۹۶۴ زندگی میکند. او همچنین در موزیکال فانتزی دکتر دولیتل (۱۹۶۷) در کنار رکس هریسون آواز خواند و رقصید. در سال ۱۹۷۰، او در درام تاریخی مولی مگوایرز به کارگردانی مارتین ریت در کنار ریچارد هریس و شان کانری به مبارزه با بیعدالتی اجتماعی پرداخت؛ در فیلم The Walking Stick نقش زنی درونگرا را ایفا کرد که از سوی مردی فریبکار به سرقت کشیده میشود؛ و در تریلر The Lady in the Car With Glasses and a Gun نقش منشیای را داشت که ناگهان وارد دنیایی پر از ترس میشود. «سامانتا اِگار آنقدر خوب است که خودش بهتنهایی دلیل دیدن فیلم به شمار میآید»، راجر گرینسپان در نقد خود در نیویورک تایمز دربارهی فیلم بانویی در ماشین با عینک و تفنگ نوشت. «زیبا، باهوش و بهقدر کافی سرسخت تا در عین حال آسیبپذیر جلوه کند، گویی برای نقشهای عالی ساخته شده است؛ از کالکتور تا The Walking Stick و اکنون این فیلم. شاید این آخرین نقش بهترینش باشد.» در تلویزیون، اِگار در اقتباس شبکه CBS از The King and I (۱۹۷۲) مقابل یول برینر بازی کرد و در نسخهی تلویزیونی Double Indemnity (۱۹۷۳) نقش فلیس دیتریخسن، کاراکتر معروف باربارا استنویک، را بر عهده گرفت. او در فیلم The Seven-Per-Cent Solution (۱۹۷۶) در نقش همسر دکتر واتسون (رابرت دووال) در کنار نیکول ویلیامسون (در نقش شرلوک هولمز) نیز ظاهر شد. در دهههای بعد، اِگار به چهرهای محبوب در ژانر وحشت تبدیل شد و در فیلمهایی چون The Dead Are Alive! (۱۹۷۲)، A Name for Evil (۱۹۷۳)، The Uncanny (۱۹۷۷) و Curtains (۱۹۸۳) بازی کرد. بااینحال، شاید بهیادماندنیترین نقش او در این ژانر، فیلم The Brood (۱۹۷۹) ساختهی دیوید کراننبرگ بود؛ جایی که در نقش بیماری روانی ظاهر شد که پزشکش او را فریب میدهد تا فرزندانی اهریمنی از خشم و درد خود به دنیا آورد. اِگار دربارهی آن فیلم گفته بود:«مجذوب ذهن دیوید شدم؛ اینکه چطور به ایدهی رشد تومورهایی روی بدن و تولد فرزندان خشم رسیده بود! فکر کردم، "خدایا، چه ذهنی دارد!" اما نهتنها ایدهاش چندلایه بود، بلکه فیلمنامهاش هم عمق داشت - مثل نوشتار شکسپیری؛ غنی و پرقدرت. بازیگری با چنین متنی لذت میبرد.» دیوید کراننبرگ بعدها گفت بروود شخصیترین فیلمش بوده، زیرا در آن زمان درگیر نبرد حقوقی با همسر سابقش بود.
دیدگاهها
ارسال دیدگاه