اینجا بدون تن
مقیمان ناکجا قصهای است که شهاب حسینی از روی نمایشنامه «مهمان سرای دو دنیا» اثر اریک امانوئل اشمیت اقتباس کرده که از حیث فرمی میتوان آن را شکلی از تلهتئاتر دانست. فضای فیلم، نوع میزانسن و دیالوگ محور بودن داستان، آن را به فضای نمایشنامه نزدیک میکند که با یک موقعیت فانتزی گره میخورد. قصه فیلم درباره جوانی است که تصادف کرده و به ناگاه خود را در یک محیطی شبیه بیمارستان یا هتل میبیند که بعد در مییابد که هیچکدام نیست، چیزی شبیه به مهمانسرایی غریب است که معلوم نیست کجاست اما هرچه بیشتر بر مختصات آنجا و آدمهایی که آنجا هستند یا به آنجا میآیند تأمل میکند تا اینکه میفهمد در جایی بین مرگ و زندگی قرار گرفته است. در یک لامکان و لازمانی بین دو جهان و بین زمین و آسمان. در واقع فیلم تجربه اغما را در یک روایت فانتزی با نگرشهای فلسفی و عرفانی میآمیزد تا درباره هستی و حیات و مرگ و راز زندگی سخن بگوید. چند شخصیت اصلی وجود دارند که در یک دیالوگ مدام با یکدیگر به رمزگشایی از گذشته و جهان ذهنی و درونی هم میپردازند تا به واسطه آن، فرصت نوعی بازنگری به خویشتن هم برای کاراکترها و هم به میانجی همذات پنداری برای تماشاگر ایجاد شود.
اساسا لحن نصیحت گونه بسیاری از دیالوگها میتواند دافعه برانگیز باشد یا مخاطب را در موضع نصیحتپذیر قرار دهد که نتواند با داستان و آدمهایش همراه شوند. در واقع فیلم فضای دراماتیک برای بیان حرفهایش و بازنمایی مضامین فراهم نمیکند. آن را با دو عنصر دیالوگ و فضاسازیهای نمادین گره میزند تا در نهایت مخاطب را به تامل وادارد. ضمن اینکه بین عناصر و مولفههای نمادین فیلم، انسجام معنایی شکل نمیگیرد تا یک کلیت دراماتیک بنا شود. قصه در فضایی بین رؤیا و واقعیت، مرگ و زندگی، کمدی و تراژدی، سکوت و سخن، و آسمان و زمین است با کاراکترهای معلق و بیسرانجام. با این حال نمیتوان از لحظاتی حسی و عاطفی که ایجاد میکند و امکان یک نوع واکاوی درونی برای مخاطب هم به سادگی گذشت.
ممکن است فیلم را به مثابه فیلم و اثری سینمایی نپسندید و با آن ارتباط تماتیک برقرار نکرد اما برخی از دیالوگها و بازگویی روانکاوانه برخی تجربههای عاطفی که هر انسانی ممکن است در زندگی تجربه کند مثل پارادوکسها و تضادهای درونی یا افسردگی و یاس فلسفی که رنج پوچ گرایی و نیهلیسم را بر افراد تحمیل میکند از جمله موقعیتها و تجربههایی هستند که میتواند به مخاطب کمک کند تا خود را در آیینه شخصیتها ببیند و نوعی کاتارسیس و پالایش درونی برایش اتفاق بیفتد. با این حال مشکل فیلم در فقدان ساختاری دراماتیک و فرم روایی آن است که یک جاهایی در دام سانتی مانتالیسم اخلاقی میافتد و رویکرد اخلاق گرایانه آن، زبان فیلم را به لحنی نصحتگر بدل میسازد که همین به نقطه ضعف اثر تبدیل میشود. ضعفی که به دلیل کشدار بودن دیالوگها، فیلم را هم از ریتم انداخته و فیلم خود بین انتزاع و فانتزی و واقع گرایی اخلاقی معلق میماند.
شهاب حسینی؛ فهرست بهترین فیلم و سریال
در پس این روایت ردپای پررنگ نگاه خیامی و قرائتی عرفانی از دین در نسبت با مقولاتی مثل مرگ و زندگی، صورتبندی میشود که البته با نگرشی روانکاوانه هم پیوند میخورد. در واقع داستان «مقیمان ناکجا» در یک ناکجاآبادی رخ میدهد تا دقیقا از جایی به اسم جهان و تجربهای به اسم زندگی و هدف و فلسفه آن حرف بزند. هر کدام از شخصیتهای قصه که هر کدام به دلیلی به اغما رفتهاند در این نقطه به هم وصل میشوند تا تجربه اغما نه فقط فرصتی برای احیا جسم و بدن که مجالی برای احیا فکر و مرور زندگی آنها بدل شود. همچون سفری از آفاق به انفس که در پایانش با آدمهای دیگر مواجه میشویم. آدمهایی که دچار تحول شده و در نهایت به آدمهای بهتری تبدیل میشوند. به عبارت دیگر آنها مسیری رو به کمال را از طریق توقفی موقت میان مرگ و زندگی طی میکنند. یا به مرگ لبیک میگویند و از آسانسوری که رو به بالا میرود زمین را ترک میکنند یا با آسانسوری که رو به پایین دارد همراه شده و به زمین و زندگی برمیگردند. انگار فرصت دیگری به آنها داده شده تا زندگی را تجربه کنند. با این حال فرمی که برای بازنمایی و روایت مضمون انتخاب شده به شدت و به شکل افراطی متکی به دیالوگ است که ممکن است کساالت بار شود و مخاطب را خسته کند. ضمن اینکه بسیاری از دیالوگها به شدت اگزجره و گل درشت است و انگار میخواهد نصحیت کند.
اساسا لحن نصیحت گونه بسیاری از دیالوگها میتواند دافعه برانگیز باشد یا مخاطب را در موضع نصیحتپذیر قرار دهد که نتواند با داستان و آدمهایش همراه شوند. در واقع فیلم فضای دراماتیک برای بیان حرفهایش و بازنمایی مضامین فراهم نمیکند. آن را با دو عنصر دیالوگ و فضاسازیهای نمادین گره میزند تا در نهایت مخاطب را به تامل وادارد. ضمن اینکه بین عناصر و مولفههای نمادین فیلم، انسجام معنایی شکل نمیگیرد تا یک کلیت دراماتیک بنا شود. قصه در فضایی بین رؤیا و واقعیت، مرگ و زندگی، کمدی و تراژدی، سکوت و سخن، و آسمان و زمین است با کاراکترهای معلق و بیسرانجام. با این حال نمیتوان از لحظاتی حسی و عاطفی که ایجاد میکند و امکان یک نوع واکاوی درونی برای مخاطب هم به سادگی گذشت.
ممکن است فیلم را به مثابه فیلم و اثری سینمایی نپسندید و با آن ارتباط تماتیک برقرار نکرد اما برخی از دیالوگها و بازگویی روانکاوانه برخی تجربههای عاطفی که هر انسانی ممکن است در زندگی تجربه کند مثل پارادوکسها و تضادهای درونی یا افسردگی و یاس فلسفی که رنج پوچ گرایی و نیهلیسم را بر افراد تحمیل میکند از جمله موقعیتها و تجربههایی هستند که میتواند به مخاطب کمک کند تا خود را در آیینه شخصیتها ببیند و نوعی کاتارسیس و پالایش درونی برایش اتفاق بیفتد. با این حال مشکل فیلم در فقدان ساختاری دراماتیک و فرم روایی آن است که یک جاهایی در دام سانتی مانتالیسم اخلاقی میافتد و رویکرد اخلاق گرایانه آن، زبان فیلم را به لحنی نصحتگر بدل میسازد که همین به نقطه ضعف اثر تبدیل میشود. ضعفی که به دلیل کشدار بودن دیالوگها، فیلم را هم از ریتم انداخته و فیلم خود بین انتزاع و فانتزی و واقع گرایی اخلاقی معلق میماند.
ر
رضا صائمی
— بابل
متولد ۱۳۵۵ | بابل نویسنده، عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران او از سال ۱۳۸۲ به عنوان منتقد سینما در روزنامههای شرق، جامجم، ایران، اعتماد، هممیهن، همشهری و اطلاعات همکاری کرد و از سال ۱۳۸۵ در مجله فیلم، خبرآنلاین، سینما سینما، سروش، هنر و تجربه و... نوشته است. صائمی هماکنون عضو هیت مدیره انجمن منتقدان سینمایی است.
دیدگاهها (22)
فیلم مقیمان ناکجایه فیلم فلسفی بسیار عالی بودفیلمنامه ای بسیارخوب که اقای حسینی هنرمندتوانای کشورمون بخوبی تونستن به مرحله اجرابرسونن واقعا کارشون عالی بود مرگ واقعیت بسیارنزدیکیه که کمتربهش فکرمیکنیمونمیخوایم راجع بهش حرف بزنیم مقیمان ناکجااین واقعیت روبخوبی اشکارکردودرست مثل یه آژیرخطرهشداری برای بیدارشدن ازخواب غفلت وغرق شدن درروزمرگیهای دنیوی بودممنونیم ازاستادبزرگ سینمای ایران افتخارایران جناب آقای حسینی عزیز امیدوارم که مثل همیشه درخشان وماناباشید وسایه پرمهرتون همچون عقاب بالای سرسینمای ایران باشه
سلام به نظر من فیلم فلسفی جذابی بود
شهاب حسینی بی نظیر و اسطوره هست و خدای بازیهای متفاوت
کاش سینماییها یاد می گرفتند که روانکاوی و روانشناسی یکی نیستند؛ روانکاوی صرفاً یکی از رویکردهای نظری و درمانی در روانشناسی است. این فیلم بیشتر به دیدگاههای اگزیستانسیال (وجودگرایی) و به طور خاصتر معناگرایی (معنادرمانی) نزدیک است و تقریباً هیچ ارتباطی با روانکاوی ندارد.
یک فیلم بی نظیر و تامل برانگیز و تاثیر گذاری بود پر از دیالوگ های زیبا واقعیت زندگی مرگه و مرگ در تمام دورانهای بشریت یک راز باقی مونده
شهاب حسینی یک اسطوره بی نظیر تو دنیای بازیگری هستش که به جرأت میتونم بگم تو ایران هیشکی حتی به گرد پاشم نمیرسه،خیلی حالم خوب میشه وقتی میبینم سید شهاب تو یک فیلمی حضور داره ولو پشت صحنه باشه و جلوی دوربین نیاد…..
با سلام . اثری بی نظیر بود و من رو به واکنش احساسی خاصی واداشت و بیشتر به سبک فیلم ۱۲ مرد خشمگین بود که استثنا یی بود . من متوجه نقد های بی مورد منتقد نشدم و منتظر سریال پوکر استاد حسینی عزیز هستم
فیلم بسیار عالی بود سینمای ایران به همچین فیلمی نیاز داشت به نظرم من که خیلی خوشم اومد
فیلم خیلی خوبی بود و اصلا با انتقادات شما و اینکه فیلم بیشتر نصحیت گونه بوده و باعث خستگی میشده موافق نیستم من دوستش داشتم خسته نباش میگم به شهاب و پرینازو سایر عوامل سازنده فیلم
کامنت فیلم: مقیمان ناکجا (Residents of Nowhere) از شهاب حسینی فیلمی که با خودش حس خوبی میاره؛ یک ارزش فراموش شده … – بیاشتهایی چه بسا بدترین دردهاست؛ وقتی سیر به دنیا میای، قبل از اینکه دهن باز کنی، سرشار میشی از خوراکی های جور واجور؛ قبل از اینکه طلب کنی، بوسه مهر و آغوش محبت میگیری؛ قبل از اینکه پول دربیاری، خرج میکنی؛ اینطوری آدم خیلی اهل مبارزه بار نمیاد … واسه ما بی بخت و اقبال ها، چیزی که اشتهامون رو به زندگی زیادتر میکنه اینه که پر از چیزاییه که ما نداریم … زندگی زیباست چون از توان و امکانات ما بالاتره … اما چیزی که شما درک نکردی اینه که سیر یا گرسنه به هر حال زندگی همیشه از توان و امکانات ما بالاتره … – چرا؟ -چون متعلق به ما نیست! مشکل بهشت هم همینه … تابلو ورودش رو زدن اونطرف در خروج:)) فیلم از ابتدا، آدم رو به پلک نزدن و هیچ لحظهای رو از دست ندادن وا میداره سرعت دیوانهوار ماشین، موزیک راک و بزرگراهی که انتها نداشت … این فیلم اقتباسی از نمایشنامه “مهمانسرای دو دنیا” به قلم “اریک امانوئل اشمیت” است موزیک فیلم، به ویژه آوای هنگ درام، به سادگی بخشی از تار و پود جو فیلم شده بود آینه های زیاد، که صحنه رو تا ابدیت امتداد میداد صدای دستگاه علائم حیاتی، که گاهی در پس زمینه شنیده میشد و آسانسوری که بالا و پایینَش، دنیا تا دنیا فاصله داشت! “آزادی وقتی وجود داره که … بهش اعتقاد داشته باشیم … بتونیم ثابتش کنیم” مقیمان ناکجا، برای مدتی، به یادم میآورد که به راستی ساکن کجایم! تقابل صغرا با رئیس جهانگیری در اوایل فیلم نیز از تیکه های فراموش نشدنی برایم باقی خواهد ماند. “به خودم عادت دادم که کوچکترین خوشبختی رو مثل آب کف دستم نگه دارم و تا قطره آخر مزه مزهاش کنم؛ فهمیدم ارزش یک لحظه اونقدره که میتونه یک ابدیت رو تو خودش جا بده” از دیدن این فیلم خیلی خوشحال و راضیم (به خصوص چون نیازی به زیرنویس نداشت:))
نوشتن درباره مرگ خیلی انتخاب خطرناکیه چون ما آدم های مختلف با باور های مختلف داریم و اینکه آدم بخواد فیلمی بسازه که همه نوع باور رو دربربگیره و عملا باوری رو به طور صریح نقض نکنه سخت تر. اقای شهاب حسینی میشه گفت با ظرافت کامل سعی در این داشتند که این کار رو انجام بدن. خسته نباشید میگم به همشون. شاید مدت زمان طولانی فیلم برای بعضی ها اذیت کننده باشه ولی ارزششو داره که برای ۲:۳۰ هم که شده از مرگ فرار نکنیم و سعی کنیم اون رو به عنوان یه مرحله ای از زندگی بپذیریم. من هم مقیمان ناکجا و هم ساکن طبقه وسط رو بسیار دوست داشتم توی هردو سعی شده بود که کاراکتر های مختلف با باورها و دغدغههای مختلف نشون داده بشه. شخصیت شهاب افلاک هم شاید از نظر خیلیا عاقل تام و حتی دل زننده باشه ولی به نظرم یه شیرینی و تعادل خاصی داشت مثل خیلی از آدم ها نه اونقدر پولدار و نه اونقدر فقیر، نه خیلی مشهور و نه گمنام تام. یه آدمی که به نظرم کاش توی جامعه ازش بیشتر داشته باشیم؛ گوشِ شنوای دردها، کسی که اهمیت بده به آدم های اطرافش:)
با عرض سلام و خسته نباشید به آقای شهاب حسینی به ندرت فیلم ایرانی نگاه میکنم به طور اتفاقی فیلم را دیدم ولی بسیارتاثیر گذار بود واز موضوع فیلم خوشم آمد انشاءالله همیشه موفق وتندرست باشید
سلام خسته نباشید میگم به تمام عزیزانی که برای این موضوع مهم و قابل تامل ، وقت و هزینه صرف کردن، به نظر من جذابترین نکته این فیلم این بود که بدون نتیجه گیری و یا به قول منتقد گرامی ، نصیحت کردن، صرفا چندین جهان بینی رو مطرح میکنه و کشف حقیقت رو به خود مخاطب واگذار میکنه، این فیلم هیچ نصیحت و دیکته ایی توش نبود به نظر من.اثر فاخر و تاثیرگذاری بود . امیدوارم در همین حوزه ، شاهد فیلمهای بیشتری باشیم
الان ام بی سی پرشیا دیدم. بسیار مزخرف سطحی و … متاسفم برای آقای حسینی
الان ام بی سی پرشیا دیدم. بسیار مزخرف سطحی و … متاسفم برای آقای حسینی
فیلم بسیار به دور از هرچی چه منطق چه دین چه هرچی در عالم برزخ فقط ۵ نفر اونم از ایران فقط؟ جناب حسینی متاسفم براتون
سلام خسته نباشید. نقد و…به هر فیلمی وارد میکنند و بنظرم این فیلم از همه جهات خیلی خوب بود و تا جایی که خود نویسنده هم از عملکرد کارگردانی و بازیگری شهاب حسینی راضی بوده… بالاخره هر اثری بهترین هم باشه نقد و قض۶های مختلف هست. ولی عمق این فیلم صحنه ای که آقای فرد میخواد راهی پیدا کنه بره بیرون صحنه ای که نمیدونه کجاست و چرا و… اصلا خود دکور اون محاکمه توش قرار داشتن توصیف های بازیگران از نحوه ورود به اون مکان ، وضعیت افرادی که اونجا حضور دارن و آگاهی اونها نسبت به دنیا دیالوگ خیلی خوب آخربن خاطرات ما آخرین خاطرات … و بطور کلی فضای فیلم و…. اینارو کسی میفهمه و عمیق و معنادار درک میکنه که رفته باشه توی کما، باور کنید من خیلی از جاهای این فیلم بغض وگریه امونم نمیداد وقتی این صحنه ها رو میدیدم یاد خودم افتادم که حتی نمیتونم به خیلیا بگم که چی دیدم و چه گذشت… واقعا معرکه بود و بازهم میگم کسانی که توی این حالت بودن میفهمن چه خبره و چجوری هست این فیلم چون همه این صحنه ها تجربه شده ان توسط این افراد… شاید واسه شما دوستان عجیب یا شاید خنده دار باشه که اینجا که شبیه بیمارستان بود و… باور کنید همین فضا حاکم هست اونجا ، با توجه به کما و درجات و حالت های اون بنظر خودم دلیلش شاید این باشه که کسانی که تو حالت کما هستن سرشون رو به سقف بیمارستان خیره هست و اینه که فضا این مدلی دیده میشه برای شخص و توی این فیلم و متن نمایشنامه هم بی شک از افرادی که این حالت رو تجربه کردن استفاده شده که چه دیدن و وجور بوده و… بهر حال فیلم فوق العاده زیبا و پرمفهوم و خاصی بود، خسته نباشید آقای حسینی عزیز پایدا باشید
فیلم که عالی بود. اما برای شخص من زیباترین قسمت فیلم , لحظه ورود دختر جوان به عالم برزخ بود. آمیختگی موسیقی بسیار زیبای فیلم با طرز قدمهای کودکانه دختر جوان روح مرا تجزیه میکرد. مطمئن هستم جناب شهاب حسینی روی این قسمت بسیار کار کرده بود. خدایا موسیقی این لحظه فیلم مرا از خودم جدا میکنه و به ناکجا پرتابم میکنه. متاسفانه نتوانستم موسیقی کامل این فیلم رو پیدا کنم.
سلام و عرض ادب سطح فیلم و بازیگری تمام بازیگران از خود جناب آقای حسینی گرفته تا مابقی دوستان اینقدر پایین بود که آدم شرمش میاد بگه اینا بازیگرای مطرح در ایران هستن موضوع فیلم هم که خیلی مسخره بود بنظر من پیش پا افتاده اصلا اینقدر بی مفهوم و من درآوردی بود که آدم بیشتر خنده اش میگیره در ضمن جناب حسینی مدت هاست که واسه بازیگری خودت تاسف می خورم ولی دیگه نیازی نبود برادرت رو هم در گیر این مسایل کنی و حالا تماشاگر با شعور به هر دوتاتون بخنده البته کسی که از هنر سر در بیاره حالا می فهمه شما چقدر بی هنری جناب حسن فتحی و اصغر فرهادی بودن که به آدمهایی مثل تو اعتبار دادن و حالا که اونها نیستن و خودتی و خودت معلومه چقدر سطح پایینی
من الان فیلم را….دیدم…چون اعتقاد..شدیدی ب …برزخ….دوزخ…و دنیای پس از مرگ دارم….حق…است….و حقیقت است……فیلم رو ..دوست داشتم…خیلی …..عالی بود….
واقعا فیلم زیبا و تامل برانگیزی بود،، ممنون از استاد شهاب حسینی
خیلی خیلی تاثیر گذار بود بسیار دوست داشتم جملات و دیالوگ ها عمیق و پر از معنا… عااااالی ممنونم از جناب شهاب حسینی عزیز و سایر دوستانشون…🌺
ارسال دیدگاه