تشخیص هویت یک زن
آرین وزیردفتری برای ساخت و تولید اولین فیلم بلندش به سراغ ایده جسورانه و جاهطلبانهای رفته که در کلیشههای حاکم بر مناسبات سینمای ایران، حکم راه رفتن روی لبه تیغ را برای او پیدا میکند. او که فعالیتش در سینما را با ساخت فیلم کوتاه « هنوز نه» در سال 1395 آغاز کرد، با ساخت دومین فیلم کوتاهش «مثل بچه آدم» آنچنان خودش را بر سر زبانها انداخت که بسیاری از اهالی سینما و علاقهمندانی که آثار کوتاه و بلند را به شکل جدی دنبال میکنند، از ظهور کارگردانی خلاق خبر میدادند که میتواند همچون یک استعداد جدید در بدنه سینمای ایران نیز بدرخشد.
او بر خلاف بسیاری از همنسلانش که برای محکم کردن جای پایشان در این سینما میکوشند به سراغ تولید آثار سفارشی، کمدی یا فیلمهایی با مضمون اجتماعی بروند، مسیر متفاوتی را برگزیده و با انتخاب داستانی متکی بر سویههای فلسفی و روانشناختی که چارچوبهای ذهنی همیشگی مخاطب را هم به چالش میکشد، اثری را به تماشاگران این روزها پیشنهاد میدهد که در سینمای ایران سابقه کمتری برای تولید و مواجهه با آن وجود دارد.
آرین وزیردفتری بیآنکه تمایلی برای ارائه یک داستان سرراست (با همان ویژگیهای کلاسیک و همیشگی خودش که تماشاگر را بنا بر اتفاقات و حوادث مختلف، به اوج و فرودهای گوناگون میرساند) داشته باشد، به سراغ یک موقعیت پیچیده ذهنی با تکیه بر مضمون هویت میرود که در آن تمرکز بر روی شخصیت و طراحی رخدادهای ریز و به ظاهر بیاهمیت (همچون نشستن روی مبل و کتاب خواندن رویا در ابتدای فیلم که کمی بعد به صورت قرینهای توسط زیبا با همان ژست تکرار میشود) چنان نقش مهمی در درامپردازی مدنظر او بازی میکنند که کنار هم قرار دادن آنها از جانب مخاطب، او را به همان سرگشتگی و سردرگمیای میرساند که کاراکتر اصلی فیلم (با بازی تحسینبرانگیز طناز طباطبایی) به آن دچار شده است.
ایده آن شب بارانی و مواجهه زنی پر از شور و انرژی با زنی دیگر که کنار درِ ورودی خانه او ایستاده (کاراکتری که با آن ردای سیاه و قد بلندش بیش از هر چیز شمایل الهه مرگ در فیلم مهر هفتم برگمان را برایمان یادآوری میکند) و گذشتهاش را به فراموشی سپرده و حتی هویتش نیز از جانب سامانه انگشتنگاری نیروی انتظامی قابل شناسایی نیست، زمانی سویهای تهدید کننده و خطرناک به خود میگیرد که انگار زن فراموشکارِ درونگرا و کمحرف میکوشد هویت و جایگاه زنی که او را به خانه خودش راه داده از او دزدیده و تمام خصوصیات اخلاقی و درونی خودش را با او تعویض کند.
در این بین فیلمساز کدها و دادههایی را به تماشاگر خودش میدهد که کمی بعد و با وقوع رخدادهای بیشتر، تمام آن دادهها و کدهای قبلی را بیاعتبار کرده و از این طریق ذهنیت تماشاگر را در یک آشفتگی بیحد و حصر شریک میکند. فیلم درست با اتکا به همین ویژگیاش از سایه توهمات یک بیمار اسکیزوفرنی فراتر رفته و موفق به خلق جهان هولناکی میشود که در آن فراموشی و بی اعتنایی به گذشته و پذیرفتن یک زندگی جدید که تعامل با آدمهای جدید را نیز با خود به همراه میآورد، از خصوصیات مهم آن است. شاید کلیدیترین دیالوگ فیلم که نقش زیادی در همراهی مخاطب برای ورود به جهان مورد نظر فیلمساز بازی میکند همان جمله دهشتناک زیبا به رویا باشد که با پیش کشیدن بحث فراموشی رو به او میگوید: «اگه آدم گذشتهاش را فراموش کنه، بازم همون آدمه یا یکی دیگهاس؟»
کمی بعد، اعتراف زیبا به هویت واقعی خودش و دعوت از رویا برای فراموش کردن گذشتهاش و قبول کردن یک زندگی جدید، چنان تصویر غریبی را پیش روی تماشاگر میگشاید که هر گونه مقاومتی از جانب رویا برای پذیرفتن هویت جدیدش (هانیه) را بیاعتبار جلوه میدهد. او که با آب دادن به گلهای داخل خانه، گویی هویت جدید خودش را تایید کرده است در مواجهه با دوست قدیمیاش که عاشق رصد ماه و ستارهها بود (با بازی علیرضا داوودنژاد) و حالا در قامت یک مامور حفاظتی پارک، جملاتی آشنا از زندگی گذشته را پیش او زمزمه میکند، چنان لبخند تلخ و طعنهآمیزی بر لب میآورد که انگار در جهانی که همه به فراموشی و زندگی جدید خودشان عادت کردهاند، چارهای جز لبخند زدن و به یاد نیاوردن وجود ندارد.
ایده آن شب بارانی و مواجهه زنی پر از شور و انرژی با زنی دیگر که کنار درِ ورودی خانه او ایستاده (کاراکتری که با آن ردای سیاه و قد بلندش بیش از هر چیز شمایل الهه مرگ در فیلم مهر هفتم برگمان را برایمان یادآوری میکند) و گذشتهاش را به فراموشی سپرده و حتی هویتش نیز از جانب سامانه انگشتنگاری نیروی انتظامی قابل شناسایی نیست، زمانی سویهای تهدید کننده و خطرناک به خود میگیرد که انگار زن فراموشکارِ درونگرا و کمحرف میکوشد هویت و جایگاه زنی که او را به خانه خودش راه داده از او دزدیده و تمام خصوصیات اخلاقی و درونی خودش را با او تعویض کند.
در این بین فیلمساز کدها و دادههایی را به تماشاگر خودش میدهد که کمی بعد و با وقوع رخدادهای بیشتر، تمام آن دادهها و کدهای قبلی را بیاعتبار کرده و از این طریق ذهنیت تماشاگر را در یک آشفتگی بیحد و حصر شریک میکند. فیلم درست با اتکا به همین ویژگیاش از سایه توهمات یک بیمار اسکیزوفرنی فراتر رفته و موفق به خلق جهان هولناکی میشود که در آن فراموشی و بی اعتنایی به گذشته و پذیرفتن یک زندگی جدید که تعامل با آدمهای جدید را نیز با خود به همراه میآورد، از خصوصیات مهم آن است. شاید کلیدیترین دیالوگ فیلم که نقش زیادی در همراهی مخاطب برای ورود به جهان مورد نظر فیلمساز بازی میکند همان جمله دهشتناک زیبا به رویا باشد که با پیش کشیدن بحث فراموشی رو به او میگوید: «اگه آدم گذشتهاش را فراموش کنه، بازم همون آدمه یا یکی دیگهاس؟»
کمی بعد، اعتراف زیبا به هویت واقعی خودش و دعوت از رویا برای فراموش کردن گذشتهاش و قبول کردن یک زندگی جدید، چنان تصویر غریبی را پیش روی تماشاگر میگشاید که هر گونه مقاومتی از جانب رویا برای پذیرفتن هویت جدیدش (هانیه) را بیاعتبار جلوه میدهد. او که با آب دادن به گلهای داخل خانه، گویی هویت جدید خودش را تایید کرده است در مواجهه با دوست قدیمیاش که عاشق رصد ماه و ستارهها بود (با بازی علیرضا داوودنژاد) و حالا در قامت یک مامور حفاظتی پارک، جملاتی آشنا از زندگی گذشته را پیش او زمزمه میکند، چنان لبخند تلخ و طعنهآمیزی بر لب میآورد که انگار در جهانی که همه به فراموشی و زندگی جدید خودشان عادت کردهاند، چارهای جز لبخند زدن و به یاد نیاوردن وجود ندارد.
ک
کمال پورکاوه
— تهران
متولد ۱۳۵۹ | تهران نویسنده و روزنامهنگار و دانشآموخته سینما از دانشگاه سوره او در این سالها غیر سردبیر و دبیری، یا تحریریه برترینها، آینده نو، هفت صبح، ایران و شرق همکاری داشته و نوشته است.
دیدگاهها (233)
نمایش ۱۰۰ دیدگاه آخر از 233 دیدگاه
فیلم میخواد بگه این محیط و آدم های اطرافن که به ما هویت میدن.. آدم ها واقعا نمیدونن کی هستن… کافیه تمام آدم های اطرافت دور و نزدیک انکارت کنن.. خودتو… شخصیتت رو…. خب تو دیگه واقعا کی هستی؟!!!
چون الان در حال حاضر بعلت مشغله های فکری نمیتوانم کامل از خجالت کارگردان در بیام و در مقال نمیگنجد فقط به همین اکتفا کنم که اگر هم میخواهیم ادای کارگردانان بزرگ را در بیاورین حداقل داستان فیلمتان را گونه بنویسید که مخاطب عادی سر از کارتان و یا داستان فیلمتان در بیاورد!! ما در سینمای امروز فیلمهای مزخرف زیاد میبینیم و دیده ایم اما فیلم بی رویا دیگه سرآمد فیلمهای مزخرف این چند دهه ما است!! آقای کارگردان فیلمتان در باره چه بود؟ درام بود؟ جنایی بود؟ اکشن بود؟ ترسناک بود؟ برای چه از تاربکی در فیلم استفاده میکردین؟ چرا ذهن مخاطب را برای داستانی که خودتان نمیدانید داستانش در آخر فیلم چیست درگیر میکنید؟؟ مثلا ادای هیچکاک را درمیاورید؟ شما کارگردان بند تنبان هیچکاک هم نیستید؟ چه حرفی داشت داستانی که پراز تناقص بود؟ فقط حیف آن جایزه ای که به هنرپیشه تان دادند و حرامش کردند؟ بنظرم بعنوان یک نفر عادی در این کشور خانم طباطبایی خیلی هم نقش کلیدی و پرنگی و یا خیلی زیبای ارائه ندادند و خیلی معمولی بازی کردند!! بهر حال اگر از کره مریخ هم هنرپیشه وارد و کار بلد میاوردید باز هم داستان فیلمتان بعلت داستان بی سرو تهش بدرد پشیزی هم نمیخورد چه رسد به اینکه در سینما آنزا دید و من خیلی خیلی ناراحتم که چرا وقتم را برای فیلم مزخرفتان گذاشتم و دیدم و بسیار بسیار پشیمانم… خداپدر همان فیلمهای فارسی قدیم را بیامرزد حداقل میفهمیدیم داستان فیلم چیست!! فیلمتان بدرد سطل آشغال هم نمیخورد دیگه بقیش بماند!! فقط حیف اینهمه هزینه های گزاف گه در اختیارتان میگذارند و بیت المال را برای هیچ و پوچ به هدر میدهید…اگر جایش بود چهار تا فحش آبدار هم نثار کارگردانتان میکردم که بماند!! عوامل محترم این چه فیلمی بود آخه ساختین برادران عزیز از آقای هومن سیدی خیلی بشتر از اینها توقع داشتم برادر سیدی شما چرا دم به تله ناواردان سینما میدهید و آبروی خود را در گرو اینو آن می نهید، برادر سیدی از شما بعید است برادر!! خجالت نمیکشین مردم را سرکار میگذارین بخاطر این مزخرفات؟؟ خداوند منان رحمت کند داربوش مهرجویی را حداقل مخاطب داستانهای فیلمهایش را متوجه میشد حتی اگر فیلم سنگین هامون بود!! خجالت بکشید و اگر کارگردانتان با اسنپ شغل شربف رانندگی را در پیش بگیرید بیشتر موفقیت پیدا میکنید تا کارگردانی فیلم!! آقای کارگردان اسم کارگردان برای شما در این فیلمتان بسیار بسیار گنده و بزرگتر از اینه حرفها هست!! بنظرم کادرستی زمان بچگیمان را درست کنید هم برایتان زیاد است چه برسد به کارگردانی با این فیلم مزخرفتان!! حیف پول و حیف وقت که برای فیلم شما تلف شود….
با کمال احترام باید بگم اینجور فیلم ها زاییده ی ذهن نویسنده ی مریضه که فقط میخواد با اعصاب و روان مخاطب بازی کنه پر از تناقض پر از باگ یه جورایی ماورای تخیل اما یه نکته ی جالب هست من همون اول از حماقت رویا که یه نفر رو به حریم خصوصی زندگیش راه داد متعجب بودم اما بنظرم نکته اصلی فیلم همینجاست که باید ازش درس بگیریم و پای هر کس و ناکسی که از راه میرسه رو به زندگیمون باز نکنیم اشتباه بزرگ رویا گریبان خودش رو گرفت
مثلا تقلیدی از فیلم شاتر آیلند با بازی دی کاپریو بود؟؟؟!!!!
خداروشکر که نظرات بقیه رو خوندم. صفرتاصد فیلم پراز تناقض بود ومبهم…
در پاسخ به جناب الی عرفان باید بگم همچین محکم پرسیدین در مورد آرش که رفتم دوباره نگاه کردم، و بله درصد بالایی مشخصه که جوشکار، شخصی که به شیشه زد، و آرش معرفی شده در جشن تولد انتهای فیلم هرسه یک نفرن. منظور من این بود که اینا همه یک نفرن و آرش دومن نه که رضا داوودنژاد. بعدم عرض کردم جای بحث و گفتگوی زیادی داره برای نمونه این که سهامی تو بیمارستان دیده شد پس میتونه نقش داشته باشه و کارگرش بیاد نقشی بازی کنه عجیب نیست.البته منم خیلی سوال دارم مثلا اینکه اصلا چی گیر سهامی میومد اگه رویا امضا میداد که آرش پولو گرفته، اگه نگرفته چرا در رفته یا چرا سربه نیست شده و یک میلیون سوال دیگه!! فقط اینو مطمئنم که نویسنده و سایر عوامل کمتر از من و شما و بقیه دوستان به فیلم توجه داشتن و اونقدری که این سوالا و پاسخاشون برای ما مهمه برای خودشون نبوده. اما من همچنان دوست دارم بیام ببینم دوستان چی گفتن و این بده بنظرم😂
راستی آیا کسی فهمیده که اون تزئینات نوری که لی لی داشت توی خیریه به دیوار میزد(همونجایی که گفت خودت گفتی مهر رو بده به بابک) چطور، چرا و چگونه سر از دیوار خونه ی بابک و زیبا توی جشن اواخر فیلم درآورد؟ دقیقا همون مدلی بودنا!!!
نویسنده و کارگردان این فیلمو ….
جالب نبود . معلوم نبود چی بود. حداقل راجب اسکیزوفرنی تحقیق کنید بعد فیلمشو بسازید .
به نظرم اشاره به این داشت که وقتی یک نفر از زندگی اطرافیانش به هر دلیلی بره (حالا گم بشه، بمیره و…) اطرافیانش بعد از مدتی اونو فراموش میکنن و افراد دیگه ای رو جایگزینش میکنن، و پذیرفتن این موضوع برای فردی که داره فراموش میشه زجرآوره. توی فیلم لیلی که از همه به رویا نزدیک تر بود، آخرین کسی بود که رویا رو فراموش کرد و تا آخرین لحظه داشت تقلا میکرد که به این موضوع اشاره داره کسانی که از همه بیشتر مارو دوست دارن و به ما نزدیک تر هستن، دیرتر از بقیه با نبود ما کنار میان. از یه زاویه دید دیگه، منظور فیلم این بود که محیط اطرافت و آدمای دور و برت میتونن روی شخصیتت تاثیر بزارن و هویت تورو عوض کنن. توی سکانس آخر فیلم آرش که حالا نگهبان پارک شده بود یه دیالوگ در مورد فسفر توی ساکت گفت که به زندگی گذشته رویا در ابتدای فیلم مربوط بود و رویا هم لبخند زد، یعنی هر دوتاشون هویت گذشتشونو یادشون بود ولی به خاطر فضای اطرافشون و آدمایی که دورشون بودن، تغییر کرده بودن. با این وجود همچنان یادآوری آدمی که قبلا بودن براشون خوشایند بود.
فیلم عالی بود به تصویر کشیدن این بیماری از دید دوربین بسیار مشکل است،واقعا زحمت کشیدین آقای دفتری،بازی خانم طباطبایی محشر بود.توضیحاتی درباره بیماری: فردی که در اثر فشارهای روانی شدید ناشی از مسایل اجتماعی (مانند ورشکستگی) یا روابط بین فردی (مانند اختلاف شدید با همسر) دچار وضعیت به ظاهر لاینحلی شده است، امکان دارد به طور ناگهانی هویت خود را از یاد ببرد، از شهری به شهری دیگر سفر کند، با نام جدید زندگی را آغاز کند و حتی همسر جدیدی برگزیند، در حالی که از فراموشی خویش مطلقا آگاه نیست. این فرد چند هفته، چند ماه یا حتی چند سال بعد ناگهان به خود میآید و مانند اینکه هیچ اتفاقی بعد از فراموشی او رخ نداده باشد، میخواهد زندگی قبلی خود را ادامه دهد، در حالی که از زندگی جدید خود چیزی به یاد نمیآورد و حتی همسر و آشنایان تازه خود را به صورت افرادی ناآشنا میبیند. یعنی خاطرات زندگی چند ماه گذشته او بهکلی از بین میرود؟ خاطرات زندگی جدید به کلی محو نمی شود، بلکه از دسترس ضمیر خودآگاه او دور شده و در ضمیر ناخودآگاه وی جای می گیرد. این حالت به علت سازوکار دفاعی- روانی تجزیه ای روی میدهد. فراموشی تجزیهای، اختلال هویت تجزیهای و خوابگردی نیز تحت تاثیر همین سازوکار دفاعی روانی است، یعنی بین بخشهایی از خودآگاهی تجزیه روی داده است. این خاطرات به ظاهر فراموش شده، به وسیله هیپنوتیزم قابل دستیابی است. در “اختلال هویت تجزیهای” که تحت عنوان “شخصیت چندگانه” معروف است، جنبههای متفاوت شخصیت یک فرد هر چند مدت یک بار، به طور ناگهانی بر تمام روان او مسلط می شود، طوری که گویا ما با دو فرد کاملا متفاوت روبرو هستیم که نامها، رفتارها، خاطرات و حتی گاهی لهجه و نمره عینک متفاوتی دارند و از وجود یکدیگر نیز آگاه نیستند.
فیلم برای مخاطب عادی کاملا بی سرو ته بود اما به گمان من انگار معنی اینو میداد که زنان در جهان جنس دوم هستن و جنس برتر مردان هستند پدری که دخترش طبق خواستش رفتار نکنه انگار مُرده برادری که اگر اونطور که باید نباشی براش مُردی و شوهری که اگر همسرش طبق نظر اون رفتار نکنه انگار هیچوقت تو زندگیش وجود نداشتی و اینکه این مردان هستن که شخصیت برای خانم ها درست میکنن که اگر دقت کنید تو سکانس رفتن ساره/ زیبا به مجلس ختم مادر ساره نبود و در جشن تولد مادر رویا/هانیه نبود و اینکه مردان میتونن حتی هویت بانوان رو هم عوض کنن به نظرم خیلی ناجور به شخصیت خانم ها توهین شده بود و اینکه متاسفم که اجازه پخش این فیلم رو دادن و مخاطبو به سخره گرفتن اینجا ایرانه یعنی زنی بدون محرمیت و هزار دنگ و فنگی که برای ما زنها میچینن راحت به خونه یکی دیگه رفت و بعدم ازش حامله شد. پر از تناقص
من الان فیلم رو دیدم. توروخدا خودتون فهمیدین چی شد؟؟؟ اصلا کی به کی بود؟؟؟ ارش کی بود؟ زیبا از کجا اومد؟ رویا چی شد؟ مادرش چی به سرش اومد؟ لیلی چی میگفت این وسط؟؟ بابا حداقل این شلم شوربایی که ساختین، بیاین توضیح بدین در موردش!!
تقریبا اول فیلم زیبا که داره کتاب میخونه رویا میگه چرا حالا این کتاب که زیبا میگه مگه چه کتابیه که رویا میگه در مورد دختریه که برادرشو کن کرده و دنبال برادرش میگرده ولی کم کم خودشم گم میکنه میتونه آرش باشه که گم شده و حالا اینم دیونه شده و هویت خودشو فراموش کرده
به نظر من اصلا فیلمو نگاه نکنید چنان خود درگیری و اعصاب خوردی به وجود میاره که ی دفعه دوس دارین بلند شین تلویزیون رو بکوبین تو دیوار.
لعنت خدا بر سازندگان این فیلم چطور میشه یه فیلم تا این اندازه مزخرف مجوز پخش بگیره چرا اونایی ک مجوز میدن به محتوای فیلم توجه نمیکنن من که به شخصه فقط دعاشون کردم ولی فقط یه چیز خیلی مهم ثابتم شد اونی که به اصل و به ذات مشکل روانی داره رویا نیست کارگردان و نظریه پردازان این فیلم هستن که احتمالا ریشه در کودکی اونا داره
اصلا هدففف فیلم چی بود نتیجش چیشد یعنی چی تفففف تو فیلماتون
فیلم بی سر و ته مسخره ای بود حالا هویت این دو خانم را با هم عوض کردید چهره آنها چی چرا شوهر هانیه یا فرزند او رویا را به عنوان همسر و مادر پذیرفتند حالا تا جایی که خود اون سه نفر با هم بازی میکردند میشد بگی که آنها سعی در تخریب واقعیت رویا داشتند ولی پدر و مادر رویا و مسخره بازی شوهر و فرزند هانیه دیگه سم بود .
واقعا ک حالم ازش بهم خورد کارگردانش مدیون ادمایی هست ک وقتشونو پای این فیلم هدر دادن.البته ببخشید من گفتم کارگردان ب مابقی فیلمنامه نویسا و کارگردانای دیگه توهین کردم.🙏🙏🙏
با اختلاف، بدترین و مزخرفترین و چرت ترین فیلمی که دیدم پدر و مادر رویا چرا وجود اون رو نفی کردند؟ مدارکش چی میگن؟ یه دختر از راه رسید و سریع صاحب شوهرش شد؟ باردارشدن رویا از یه مرد دیگه بدون طلاق از شوهر اول؟ بچه و دوستان مرد دوم چرا دروغ میگفتن؟ سینمای ایران به کدوم سمت میره؟ لعنت بر مسئولانی که به این مزخرفات مجوز میدن رواج فساد به روش مدرن
خوب این فیلم درمورد افرادیه ک اسکیزوفرنی دارند و دنیای اونارو ب تصویر کشیدن .ویژگی این افراد توهم و فراموشی شدید هست .بی سرو ته نیست . ساختن دنیای توهمی
با سلام و عرض ادب خدمت دوستان ، من فیلم بی محتوا چه ایرانی و چه خارجی زیاد دیدم ولی فیلم به این بی محتوایی و بی سر و ته ای تابحال ندیده بودم ، اصلا هدف از ساخت این فیلم چی بوده ، خواهشا هر شخصی متوجه شد به بنده ام اطلاع دهید.باتشکر
شما ممکنه جسم یک شخص را نابود یا فراموش کنی ولی هویت یک شخص را نه ، بعلاوه اینکه از یاد بردن هویت یه شخص برای دوست و اقوامش چه منفعتی ( مخصوصا) در این فیلم ) میتواند داشته باشد
فیلم متفاوتی بود دیشب که فیلم را دیدم تا حالا فکرم را درگیر کرده که نشان از نبوغ و توانایی کارگردان داره . به نظرم تمامی شخصیت های زن فیلم نمایانگر رویا هستن .ولی متاسفانه کارگردان محترم در ارتباط با مخاطب ناتوان بوده .چون سناریومتفاوت و غیر متعارفه انشالا در کار های بعدی ایشان شاهد ارتباط بیشتر با مخاطب باشیم .
در سریال ملکه گدایان هم یک سناریو در بطن سریال برای بی هویت کردن شخصیت اصلی داستان طراحی میشه که بعد از دو قسمت باطل میشه که هدف نشانه رفتن هویت یک شخص هست، در فیلم سینمایی ذهن زیبا نیز داستان به شکلی هست که شخصیت در دنیایی دیگر، علی رغم نبوغ علمی اش، زندگی میکند. که یک بیماری را معرفی میکند. در این اثر، اگر فیلم را از آخر به ابتدا ببینیم, باز قصه همان است. تنها با این تفاوت که بازیِ طناز طباطبایی پررنگتر است. طناز مشابه بسیاری از فیلم هایی که بازی کرده، باز هم نقش یک قربانی، کسی که مورد تعرض، کم لطفی، نادیده گرفته شدن و…. قرار گرفته. مدل این فیلم ها بیشتر باید ساخته شود. حلقه گمشده در این اثر، نبود اثرات مشابه دیگر در سینمای ما است.
نمیدونم چرا کارگردانها فکرمیکنند هرچی فیلم گنک وبی سروته باشه بهتره،،بعضی فیلم سازها وکارکردانها باید تست روانشناسی بدن
با درود و خسته نباشید بسیار عالی بود واقعا چندین سال بود که فیلمی چنین چالش برانگیز ندیده بودم کاملا ذهن آدم را درگیر و منقلب میکنه 👌🏻👌🏻👌🏻❤️
در یه کلام مزخرفت ترین فیلمی بود ک تاحالا دیدم، اصلا هدف از ساخت این فیلم چی بوده، لعنت بر نویسنده و ذهن پریشونش؛ نا بخاطر بازیگرای فیلم گول خوردیم و تا آخر نگاش کردیم؛ این فیلم هر چی فیلم ایرانی از چشم ادم میبره، من تعجبم چرا مجوز میدن ب چنین فیلمای بی سر و ته و مزخرف و بدون معنایی
افتضااااااااااااااح،حیف وقت برای چنین فیلم بی سرو ته و بی محتوایی،خدایی خود کارگردان اصلا فهمیده چی ساخته،یا تو خواب بوده😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠
اخه چه فیلمیه ، من هر چقد فک میکنم نمیدونم چی به چیه ☹️نویسنده و کارگردانش باهم دچار اسکیزوفرنی شدن، اخه دیونه ها چرا الکی کلی پول واسه ساخت همچین فیلیمی دادین و پول نت و وقت طلای ما هم خوردین 😂👊👊
چرا سازندگان اینگونه فیلم های خاص تصور میکنند دووووور از جون ،مخاطبین،تجربه ی چنین مصائبی را دارند که بتوانند محتوای این فیلم ها را درک کنند.اگر خدای نکرده عزیزی مشکلی حاد در این حد دارد که بتواند فیلم را ببیند و درک کند که به نظر بنده حوصله نگاه به فیلم و…ندارد.مخاطب هم محدود…اگرهم تجربه ندارد پس شما برای کی فیلم میسازید؟؟؟؟؟؟
سلام واقعا فیلم سردر گمی بود یعنی بخاطر یک مردی که با یک زن دیگه(زیبا) می خواد به خارج بره همه آدم های دورو بر از پلیس گرفتع تا اداره آگاهی و تشخیص هویت و حتی پدر و مادر رویا هم حاضر شدند که دروغ بگن و زیبا رو جای رویا جا بزنن؟ واقعا من هنوز داره مغزم سوت می کشه. در کل فیلم واقعا وقت تلف کن و بی سرو تهی بود.
جدا از بقیه صحبت ها از نظر فیلم خیلی وقتها آشنایان آنقدر نمیفهمن ما رو که کاملا حس غریبه به آدم دست میده برعکس آنقدر غریبه ها همسوی تو هستن که انگار خیلی وقته آشنا هستن
من رو یاد بوف کور انداخت احسنت به کارگردان جسورش👍
فیلم درمورد جهان های موازی بود. اینکه درعین حال در چند خط زمانی میتوان زندگی های متفاوتی را زیست و اگر این جهان ها در لحظاتی تلاقی داشته باشند چیزی شبیه این دو هفته ی فیلم می شود. نشانه های بسیاری درمورد این موضوع نیز وجود داشت. از صحبت از دژاوو تا خواب مادر آرش تا …
سلام من که خودم فیلم رو متوجه نشدم نظرات بقیه رو هم دیدم اکثرا مشکل منو داشتن . نقد فیلم هم هیچ کمکی نکرد نمیدونم فیلم برای چه رده سنی ساخته شده.
این فیلم مفهومی بود، یعنی دوستانی که دنبال ظاهر داستان بودند خیلی سردرگم و ناامید میشدن و نمیفهمیدن چی به چیه، این فیلم در واقع از چند نظریه روز که انسان امروزی درگیرش هست صحبت کرده بود ، دوسش داشتم
من اصلا نمیفهمم تموم آدم ها که تو رو تکذیب کنند پدر و مادر هیچ وقت وتحت هیچ شرایطی آدمو نفی نمیکنند،من نمیدونم این چه جور فیلمی بود که هر چی فکر میکنم کمتر متوجه میشم!!!!!
به نظرم یکی از قوی ترین فیلمهای ایرانی در سبک علمی تخیلی و رازآلود میتونه باشه،کلا کلاس کاریش از سطح ایرانی بالاتره،به نظرم داره به نظریهی عدم قطعیت هایزنبرگ و گربهی شرودینگر میپردازه و یه جورایی هم شبیه به فیلم coherence هست،به نظرم نظریه گربهی شرودینگر رو بخونید و بعد از اون این دو فیلم رو ببینید،واقعا از سینمای ایران انتظار نداشتم انقدر خلاق و خوب باشه در این زمینه،دم کارگردانش گرم. این فیلم نشون میده در زندگیهای موازی چقدر احتمال برای هر فرد وجود داره و هیچ چیز قطعیت نداره،حتی فکر بهش باعث سر در گمی و مقاومت ذهنی میشه،این فیلم تا لحظهی آخر من رو به این باور نگهداشت که رویا در بین دو احتمال موازی وجودی خودش درگیر شده و به اصطلاح علمی دچار اختلال هویتی شده،ولی کسی چه میدونه :)) شاید اختلال هویتی توضیح قانع کننده و قابل فهم شدهی گیر کردن یک انسان در دو یا چند هویتی هست که در عین حال و در لحظه دارن اتفاق میفتن و همهی این رویا ها دارن با احتمالات زیاد خودشون زندگی میکنند. در پایان حتما توصیه میکنم فیلم زیبای coherence رو ببینید.
این فیلم برای افرادی که علاقمند به فیلمهای سر راست و قابل پیشبینی و ساده هستند و بیشتر فیلم میبینند که صرفا فیلمی دیده باشن اصلا توصیه نمیشه،چون تهش به این موضوع میرسن که ای بابا وقتم تلف شد،دقیقا کاری که دیویدلینچ در فیلمهاش با این افراد میکنه،هر صحنه و هر پلان یک کد داره،به این دلیل برای اونهایی که قصد گذروندن وقتشون با یک فیلم هیجانانگیز،درام،کمدی یا هر ژانر سبک تری رو دارن ارضا کننده نیست و بهش علاقمند نمیشن،اما سینمای ایران به چنین جسارتهایی نیاز داره واقعا،حیف این همه استعداد و هنر که اسیر فیلمها و سریالهای آبدوغ خیاری بشن
من که میگم چیخ حال مغز آدم شبکل مخ های ماریجوانا کشیده س حین دیدن فیلم ای تو روح کارگردان که ما رو از عادت و قالب همیشگی یهویی کشید بیرون و چیخ کرد دمت گرم تا ببینیم آینده ت چی جی میسازی بخوردمون بدی ای ول
واقعا لذت بردم، اینکه فکرم درگیر ماجرا شد و دنبال علت بودم تو هر صحنه ی که میگذشت و میدیدم . واقعا جسورانه بود
یعنی چی چیشد اصلا هرچی فکر میکنم گیج تر میشم باباش دیگ چرا ؟؟بعد خانواده و دوستای شوهر هانیه ! همه چی به کنار تفاوت چهره هاشون چی ؟؟ اگ واقعا هانیه و رویا شبیه هم بودن چرا اول ک همدیگرو دیدن دنبال زنش میگشت نگفت تو زن منی مسخره بود
فیلم بدی نبود برخلاف فیلم های کسل کننده ی ایرانی این یکی یکم چالش بر انگیز بود در کل خوب بود من میپسندم این سبک فیلم ها رو
در کل از سینمایی ایران خیلی پیشی گرفته گارگردان وحرکت جسروانه ای کرده فقط یک قسمت فیلم تو راپله دوشخصیت زیبا وریا با رودرو شودن وگفتن واقعیت وبعد رفتن رویا وتایید پلیس هم به هویت رویا یکم مخاطب وفیلم رو سردرگم میکنه
حیف هزینه اینترنت و وقتی که برای دیدن این فیلم گذاشتم .به شعور مخاطب توهین کرد. برای نویسنده و کارگردانش متاسفم که پول سرمایه گذار و وقت مخاطبین را هدر داد. بیشتر نمی نویسم چون دیگه نمیخوام براش وقت هدر بدم.
توی شلوغی دیدم و احساس میکنم یکبار دیگه باید فیلم رو ببینم. اما احساس میکنم نویسنده خیلی هم بی هدف ننوشته. انگاری رویا از شرایطی که بخاطر همسرش بهش تحمیل شده راضی نیست و بخاطر همسرش میخواد شرایط رو بپذیره زیبا وارد زندگیش میشه که به همه جوری نگاه میگنه که انگار همه رو میشناسه و انگار عمدا اومده جلوی در خونه رویا چون زندگی رویا براش رویاییه. دست زیبا رو نشون میدن که انگار بارها خودکشی کرده و انگشتری داشت که به گمونم روی انگشت شصت دست چپش بود و این نشانهی انعطاف پذیری و قابلیت تطابق با خواستههای دیگران است و دست چپ هم نشانه مدعی بودن است. که در اواخر فیلم زیبا با شرایط بابک کاملا منعطف شده و مدعی زندگی رویاست. فکر میکنم نویسنده میخواد بگه انسانها بالاخره زندگی رویایی خودشون رو پیدا خواهند کرد و در اون جای خواهند گرفت. زیبا خودکشی کرده بارها و بارها انگار هر بار وارد یک زندگی جدید شده و با خودکشی از اون زندگی خارج شده و تا قبل از صاحب شدن زندگی رویا بیهویت بوده اما با صاحب شدن زندگی رویا هویت گرفت و همه تاییدش کردن. به گمونم نویسنده به چیزی مثل تناسخ اعتقاد داره.
ما شب و روز فیلم آمریکایی میبینم نصف زیرنویسشم نمیتونیم بخونیم بازم معلومه چی ب چیه بعد اومدن نظر گذاشتن این فیلم مناسب کسایی نیست که سطحی میبینن تو هر جور ببینی متوجه نمیشی چی شد اصا
خدمت عزیزانی که نظر دادن گفتن این فیلم برای مخاطب عادی نیست و اونا نمیفهمن و……. باید عرض کنم عزیزم با تز ما میفهمم شما عوام نمیفهمید نمیتونید فاجعه ای که به اسم فیلم ساخته شده رو رفع و رجوع کنیم قصه به شدت بی سر و ته به شدت خسته کننده و سردر گم هست متاسفانه و خوشبختانه عمر جوان ایرانی به دلیل نبود کار با فیلم های هالیوود سپری شده این فیلم که دیگه نمیتونه فراتر از فیلم شاتر ایسلند باشه تو شاتر ایسلند در اخر ماجرا تمام معما ها گره ها و دوگانگی ها حل میشه. خودمونو که گول نمیزنیم به شدت بی محتوا و خنده داره فیلم من تا اخر فیلم نگاه کردم تا شاید تمام گره های توی فیلم حل بشه ولی با یه پایان بندی فاجعه تر از متن فیلم تموم شد . به هیچ وجه توصیه نمیکنم دیدنش رو یه سال دو سال نیست که فیلم میبینیم 25 ساله عمرم با فیلم گذشته
مزخرف ترین فیلمی بود که تو عمرم دیدم، این به هیچ عنوان نمیشه اسمشو فیلم گذاشت حیف زمانی که صرف دیدن این فیلم کردم، البته من فیلم ایرانی نمیبینم بنا به پیشنهاد دوستان دیدم و واقعا متاسفم از اینکه وقتمو گذاشتم براش
به نظرم خیلی بی سر و ته بود یه آدم روانی رو به تصویر کشیدن که حرکت جسورانه نیست تو فیلم شاتر ایسلند داشت نشون میداد که اون شوک چطوری این آدم رو به این روز انداخته ولی اینجا بیشتر بیمار رو نشون میده نه سابقه بیمار یا دلیل مبتلا شدنش
فیلم به نظرم فوقالعاده بود من برای اولین بار تو زندگیم آنقدر تحت تاثیر فیلم قرار گرفتم که گریه ام گرفت و باور نمیشه این همه کامنت منفی رو میبینم فکر میکردم هر کسی فیلم رو ببینه متوجه منظور کارگردان میشه چند تا سوال بی پاسخ توی فیلم بود اما کل داستان رو زیر سوال نمیبرد. کل ماجرا این بود که همه ما هرچقدر هم مقاومت کنیم باز هم مجبور میشیم تغییر کنیم و اون خود واقعیمون رو فراموش کنیم همه اطرافیان ما هم ورژن قدیمی ما رو فراموش میکنن به جز مادرها که نمیتونن باور کنن بچشون دیگه اون ادم سابق نیست توی فیلم رویا عوض شد آرش هم دیگه اون ادم سابق نبود همه عوض میشن فقط در آخر فیلم اون زن توی رویای خودش باز آرش رو با همون مهربانی و صمیمیتی که قبلا داشت ملاقات میکنه
من اصن با پیچیدگی فیلم و دنیای موازی ک دوستان گفتن کاری ندارم من میگم چرا بچه و شوهر هانیه ک توی اداره ی پلیس دیدنش چیزی نگفتن ولی بعدا هانیه گف اینارو دیده و اونام انکار کردن؟؟ چرا پدرش دیگه نشناختش؟؟ اصن آرش کی بود که بعد از حاملگیشم دیدش ؟؟ باز اونام ی آرش داشتن !!! اگه دنیای موازیه چرا چهرشو عوض کردن؟؟؟ کارگردان بیخود حیف طنناز ک تو این فیلم بازی کرد مسخره ها
توروسرجدتون یکی بگه این چه سمی بودحیف وقت حیف اینترنت وحیف بودجه ای که هزینه چنین چیزی شه والبته حیف طنازطباطبای،متاسفانه کارگردانای ایرانی اینجوری فیلم میسازن که کسی نمیبینه فیلمای داخلیواومدم ببینم کسی سردرآورده دیدم نه هیچکی
فیلم جالبی هست دوستانی که نقد میکنند و اذعان به چرت بودن فیلم دارند این افراد اسکیزوفرنی هستند خطرناکترین نوع بیماری روانی اصطلاحا سرطان بیماری روانی و کل داستان توهمات هانیه بوده و فراموشیش و تمام اون بازی ها و صحبت ها توهم هانیه بوده هانیه چندبار اقدام به خودکشی کرده بوده از دستش آخر فیلم مشخصه و اون نشونه رو روی زیبا میدید دقت کنین دوستان نقد بدون داشتن اطلاعات صحیح نیست
اتفاقا به نظر من فیلم بسیار مجذوب کننده ای بود . من از همون لحظات اول مجذوب این فیلم شدم و حتی چیزی که الان برام فیلم رو جالب تر میکنه تئوری های مختلفی هست که درباره ش گفته میشه.مثلا بیماری اسکیزوفرنی یا جهان های موازی یا حذف شدن از چرخه زندگی…. اینکه هنوز درگیر این فیلمم قضیه رو برام جذاب تر میکنه و حتی احساس عجیبی که هیچوقت تجربه اش نکردم رو بهم میده !
همه فیلم به کنار شخصیت لیلی همه چی رو نقض میکنه! اگه واقعا طبق خواست کارگردان که با نشون دادن دست تیغ خورده هانیه آخر فیلم خواست بگه رویایی وجود نداشته و هانیه بوده که دچار توهم شده پس چرا لیلا تو تولد پریشان بود ؟ چرا سکانس قبلش به رویا گفت خودت گفتی مهر شرکت رو بدم به بابک بیا بریم خونت ببینیم چه خبره ؟! چرا تو تولد داشت داد میزد هی گفتم کله خر بازی در نیار گوش نکردی چرا لیلی رو بیرون کردن ؟ نگاه لیلی به آرش که کاملا مشخص بود اون آرش نیست تمام بقیه ماجرا رو نقض میکنه. و داستان هیچ توضیحی برای این تناقض نداره. دوستان زیادی عمقی نگر که خیلی ادعا دارن این تناقضات رو توضیح بدن!
عالى بود خوشحالم (: دوستان منطق فیلم های سورئالیستی مثل منطق خواب متفاوت است. این فیلم چند لایه فلسفی اشاره همزمان به “باز شناسی و تشکیل شخصیت از نگاه دیگران”، “تناسخ”، “مفهوم و ارتباط زمان بعنوان بعد چهارم” تسلیم شدن و وفق با شرایط” جهانهای موازی میپردازد. من همیشه ژانر درام جنایی و رازآلود میبینم که حتی خیلی این ژانرها هم بدليل محدود بودن امكان هاي سينماى داخلى در حال کلیشه و تکراری شدن هستند و در چنین فضایی لازم أست كه امثال چنين هنرمندان خط شكنى (وزیر دفتری و سیدی و…) همچنان دریچه های تازه به روی مخاطبان داخل و حتی خارج باز کنیم هرچند چنین فیلمهایی حداقل تاکنون مخاطب خاص داشته اند اما سطح اول فیلم هم بدرد افرادی میخورد که در پی داستان ساده و غیر چالشی هستند
عالى بود خوشحالم (: دوستان منطق فیلم های سورئالیستی متفاوت است
در کل ۲۷ سال عمر با احترام و عزتی که از خدا گرفتم همچین فیلم ورای ندیده بودم؛ فقط یک فرضیه شاید باشه که درست از آب دربیاید موضوع فیلم اونم اینه که زیبا تمام این افراد رو هیپنوتیزم کرده بعداً رویا رو در خانواده جدیدی گنجونده فقط همین👋
در کل ۲۷ سال عمر با احترام و عزتی که از خدا گرفتم همچین فیلم ورای ندیده بودم؛ فقط یک فرضیه شاید باشه که درست از آب دربیاید موضوع فیلم اونم اینه که زیبا تمام این افراد رو هیپنوتیزم کرده بعداً رویا رو در خانواده جدیدی گنجونده فقط همین👋
اون همه کنجکاوی که کارگردان در ذهن مخاطب در فیلم ایجاد کرد در اخر فیلم بسیار نا امید کننده و بی جواب ماند
به نظرم خیلی فیلم قشنگی بود تقریبا بیشتر کامنت ها رو خوندم خیلی از مخاطب ها فیلم های با جرعت و غیر معمول حس خوبی به ایشان نمی ده ،ولی من دوست داشتم دو تا نظریه دارم راجبش اول این که زیبا ، کسی بود که همه رو هیپنوتیزم کرد دوم ، هانیه دچار اسکیزوفرنی بود و همه توهمات ذهنش بودن یک نظریه کمرنگ هم که قاعده بازی نانوشته رو می ده! تمام زیبا بود
سلام فیلم بسیار بی کیفیت و پایان مزخرف داشت داستان کپی بود ولیکن عمر خود را صرف دیدن این فیلم نکنید
با عرض سلام فیلم نامه این فیلم بسیار مزخرف وکپی کار بود حتی یه کپی خوب هم نبود مثل فیلم های هندی که حداقل زیبا کپی میکنند چطور یه پدر ومادر در بیمارستان دختر خودشون میشناسند ولی در انتهای فیلم نه چطور شخصیت اصلی فیلم دچار توهم هست وتمامی شخصیت های داخل فیلم اکیسزوفرنی دارند میتوانند یه شخصیت جای یه شخصیت دیگه بگذارند اول فیلم یکی رو بشناسن و آخر فیلمنشناسن ببینده فکر میکنه که این داخل یک تيمارستان توسط بیماران روانی ساخته شده که همشون اسکیزوفرنی دارن
سلام فیلام سر و ته اصلا نداشت حیف وقت و پولم که هزینه کردم پر تناقض که هیچ پاسخی هم در فیلم داده نشده
بنظر من یه فیلم تخیلی، باورش سخته چون تو سینما ایران اصلا از اینجور فیلما ساخته نمیشه. ولی اگه دقت کنید زیبا یه آدم معمولی نیست، همون اول های فیلمم یه صحنه نشون میده لوستر داره میوفته و انگار کسی که از قبل خبر داره بابک هل میده عقب، انگار زیبا حافظه آدم ها رو پاک کرده و اونجوری که خودش می خواست براشون جایگزین کرده. شاید اگه یه فیلم خارجی بود باورش راحت تر بود. و فکر نکنم رویا بیماری روانی داشته باشه، چون زیبا تو راه پله موقعی که فقط خودشون هستن اعتراف می کنه که ساره هست و میگه رویا حتی بهش کمک کرده و بهش ایده اسم داده……
من برداشتم از فیلم این بود که کل جریانات فیلم از اول تا اواخر فیلم جایی که شخصیت اصلی میره توی کلانتری و با هویت جدیدی از خودش روبرو میشه تا قبل از اون کل چیزایی که می بینیم ساخته و پرداخته ی ذهن بیمار شخصیت اصلیه و اون افراد وجود خارجی ندارن البته در مورد سکانس تولد زیبا که همه جمع شدن و یه حرفایی گفته میشه و اخرش رویا و در واقع هانیه رو به پلیس تحویل میدن ، این سکانسو شک دارم شاید این بخش واقعا اتفاق افتاده ینی هانیه که اسکیزوفرنی داره از خونش خارج شده گم شده به خونه ی یه زوج جوون پناه برده و اخرش با کلی تنش و دعوا و چالش تحویل پلیس میدنش اما اتفاقات و شخصیتی که رویا داره و اونچه که از دید اون نمایش میدن همگی ساخته ی ذهن هانیه بیمار هست به نظر من فیلم جذاب و تاثیر گذاری هست اما چن تا مشکل اساسی داره شایدم از نظر من مشکل هست اینکه اگر هانیه بیمار اسکیزوفرنیک هست اونچه که تو ذهنش ساخته بر چه اساسیه ؟ نباید در واقعیت و زندگی گذشته ی هانیه قرینه هایی وجود داشته باشه یا زمینه هایی که نشون بده چجوری این اتفاقات تو ذهنش شکل میگیره ؟ البته ممکنه چنین منطقی برای یه بیمار اسکیزوفرنی وجود نداشته باشه ینی ادمها و دنیای ذهنیش هیچ ربطی به اتفاقات گذشته ی زندگیش نداشته باشن حداقل ربط ظاهری نداشته باشن و همچین بایدی در مورد این بیمارا وجود نداشته باشه اما وقتی شوهر هانیه پیداش می کنه چرا یه جوری رفتار می کنه انگار هیچی از بیماری زنش نمی دونه ؟ مگه این بیماری یهو پیش میاد بدون اینکه هیچ نشونه ای از قبل داشته باشه؟ و تازه با وجود این بیماری بعدشم هانیه باردار میشه ! این یکم غیرمنطقی به نظر میاد یا مثلا لیلی شخصیتیه که توی دنیای خیالی هانیه بیشتر از بقیه درکش می کنه اما داستان از رو این رد میشه و هیچی بازش نمی کنه ! توی رویاهای هانیه مادرش واقعیه و مادر واقعی خودشه که در پایان فیلم صداش صدای همون بازیگره شاید بهتر بود از همون اوایل فیلم که دنیای ذهنی یک بیمارو نمایش میدن یه چیزایی هم از زندگی واقعیش لابلای اونا می گنجوندن که یه قرینه ای برای صحنه های پایانی فیلم باشه چون بسیار روی دنیای ذهنیش مانور میدن اما از روی زندگی واقعیش خیلی سریع رد میشن و یه جوریم نشون میدن انگار همه چیز خیلی عادیه برای اطرافیانش، اما در کل اثر تامل برانگیزی بود غافلگیر کننده بود ذهن رو درگیر می کرد ادمو توی دنیای خودش می برد و یه جاهایی هم مشخصه که دنیای ذهنی شخصیت اصلی هم داره سعی میکنه بهش بگه تو یه چیزاییو فراموش کردی مثل اون صحنه ای که ناهید خوابشو تعریف می کنه و میگه توی خواب پسرمو نشناختم
بنظرم میخواست یه نوعی از تناسخ را بیان کنه و اینکه میگفت خیلی راحت یه نفر زندگی شما وهویت شما را صاحب میشه و اسکیزوفرنی هیچ نقشی تو این قضایا نداشت رد گم کردن وتوجیه الکی بود شاید کارگردان برای قشر مذهبی و روحانیت واژه اسکیزوفرنی را مطرح کرده چون با قوانین ادیان الهی این فیلم در تضاد است و کارگردان با زیرکی اسکیزوفرنی را مطرح میکنه تا با مذهبیون و روحانیت درگیر نشه
سلام به نظر من خلاصه بخوام بگم این میشه که اگر در جایگاهی که هستی قدرش رو ندونی کسانی هستن که آماده هستن جای شمارو بگیرن و شما مجبور میشی وارد یه زندگی دیگه بشی و جایگاه کس دیگهایی رو پر کنی و زندگی جدیدی رو شروع کنی
همش منتظر بودم رویا از خواب بیدار شه و زیبا رو از خونه بندازه بیرون تا ازاتفاقاتی که توی خواب دیده جلوگیری کنه. ولی هر دقیقه گیج تر شدم.یعنی چی اخه. فرض رو بر این بگیریم که زیبا همه رو فریب داده یا هیپنوتیزم کرده. پس مدارک و اثر انگشت چی میشه؟ اینکه یهویی رویا بشه زن یکی دیگه و ازش باردار هم بشه. خیلی مسخرس.واقعااااا مسخره .
من واقعا متوجه نشدم چطور لیلی میشناختش پس؟ چرالیلی حالش بد بود تو تولد ؟ زخم دستش چطوری ایجاد شد ؟
من واقعا متوجه نشدم چطور لیلی میشناختش پس؟ چرالیلی حالش بد بود تو تولد ؟ زخم دستش چطوری ایجاد شد ؟ پر از چرایی وچگونگی بود بنظرم و فوق العاده گیج کننده ولی فقط از جمله لیلی خوشم اوم ک توی تولد ب رویا گفت
به نظرم ارزش وقت گذاشتن رو نداشت بی محتوا وچرت
به نظرم ارزش وقت گذاشتن رو نداشت بی محتوا وچرت بود واقعا
خیلی فیلم عجیب و غریب بود و من اینجور فیلم اصلا ندیده بودم داستانی رو خیلی دوست داشتم ….اما بازی طنازطباطبایی آنقدر فوق العاده بود با هر حالتی که بازی میکرد مخاطب هم همون حس رو میگرفت
فیلم می تونیت فیلم خوبی بشه ولی متاسفانه دارای ابهاماتوخیلی زیادی بود و پیوستگی داستان مشکل داشت. فیلمساز می خواسته چیزی بگه ولی اصلا نتونسته و ببیننده رو هر لحظه بگویی برده و آخرش هم رها کرده.
می تونست فیلم خوبی باشه ولی متاسفانه دارای ابهامات خیلی زیادی بود و پیوستگی داستان مشکل داشت. فیلمساز می خواسته چیزی بگه ولی اصلا نتونسته و ببیننده رو هر لحظه جایی برده و آخرش هم رها کرده.
کارگردان و نویسنده که یک نفر هستند فکر کنم ماشروم مصرف کرده بود . بیشتر این فیلم شبیه خواب دیدن با شکم پر بود . حتی یک کد نداد که حکم باشه و بیننده رو توی فرض رها کرد . میتونست فیلم جالبی بشه ولی بیتجربگی و پررو بودن کارگردان فقط یک کابوس رو نشون داد
میدونید شماهایی که نظرِ منفی میدید، هیچ درکی از این موقعیت ندارید. منی که زندگیِ مشترکِ اولّم با تمامِ عشقی که داشتم منجر به طلاق شد و خیلی زود مجبور شدم با آدمی که هرگز ایدهآلم نبود و خواستِ خانوادهام بود ازدواج کنم…با تمامِ وجود این فیلم و حس کردم. الان دیگه اون آدمِ عاشقِ سرزندهی جسور نیستم؛ شریکِ زندگیِ دوّمم منو تبدیل به یه آدمِ ترسوی تنبلِ بیانگیزه کرد، آدمی که گاهی خودمم باورم نمیشه بهش تبدیل شدم من هویتم و از دست دادم؛ درست مثلِ رویا و الان یه آدمِ بیرویا هستم و منتظرم تا مرگِ فیزیکیم اتفاق بیافته. کی بودم؟! چی شدم؟! بخاطرِ تو
به نظرم فیلمش حیف شد خیلی مبهم بود شاید نویسنده یه چیزایی تو ذهنش بود فکر کرد همه میتونن همون برداشتشو داشته باشن خیلی حیف شد آخرش به پوچی میرسی
به نظرم حتی اگر نویسنده و کارگردان بخوان موضوع روانشناسی و تغییر تدریجی شخصیت و تبدیل شدن به یک شخص دیگه رو به تصویر بکشه باید باورپذیر باشه،، روابط باید منطق داشته باشند نه اینکه دهها تناقض تو ذهن بیننده بوجود بیاد، رویا این همه دوست و رفیق داشت پدر و مادر داشت، تو گوشیش شماره های اونها رو داشت تصویر و فیلمشون رو داشت چرا باید نقش خودش در قالب یک زن دیگه رو به این راحتی بپذیره و مقاومت نکنه در برابر این تغییر، دیدن آقای سهامی در عینک فروشی به چه معنا بود؟ ذهنیت خودش تغییر کرده بود دستگاه انگشت نگاری چرا نتیجه ش تغییر کرد و….. در کل فیلم باور ناپذیر و فاقد بستر منطقی مناسب جهت ارسال پیام برای مخاطب بود
متاسفم برای نویسنده و کارگردان و ….فیلم بی وریا …همه چیز متناقض،و مبهم تنها فیلمی بود که آتا این حد افتضاح بود !! التماس تفکر …. روبا، لیلی بود ولی هانیه بود لیلی چرا تاییدش کرد … واییییییییییی ک چقدر گیج کننده و بی محتوا و ناموزون
مزخرف ترین فیلمی ک تو زندگیم دیدم واقعا حیف وقتی ک گذاشتم نصف شبی بیخوابی کشیدم تاتهش ببینم شااااااید به نتیجه برسه،ینی حیف واقعا
مزخرف تررررررین فیلم تاریخ سینما 👎👎👎
فیلم جزیره شاتر! این فیلم دقیقا با قالب روانشناختی جزیره شاتر ساخته شده شما اون فیلمو ببینید این فیلمو راحتتر میفهمید
اخرای فیلم حس میکردم الانه که رویا از خواب بیدار بشه چون همش خیلی تخیلی بود شبیه خواب بود کلا … در کل جالب بود خیلی ام بد نبود با اینکه بی سر و ته بود
فیلم بسیار زیبا و به معنی واقعی رمزالود و بهت برانگیز با بازی بسیار عالی خانم طناز طباطبایی به معنی واقعی بیننده را سردرگم و دچار بهت میکنه که رسالت فیلم همین هست. در ابتدا شاید اندکی حس ترحم برای رویا در بیننده شکل بگیره اما پیش تر که میره فقط بهت و تعجب و ابهام و معماست که جای ترحم رو میگیره و فقط علامت سوال و عدم اطمینان قوت میگیره. خداقوت به بازیگران خوب و اقای وزیردفتری
این چییییی بووووود؟ حیف وقت که براش گذاشتم نزدیک به دوساعت این چی بود واقعا؟سر و تهش چی بود؟دارم از عصبانیت سکته میکنممممم اخه این توهم حاصل از مصرف چیه؟شبیه کابوسایی هست که وقتی شکممون پره میخوابیم میبینیم
فارغ از هر برداشتی که میشود از این فیلم کرد ممکن است این سوال در ذهن مخاطب ایجاد کند که چه میزان شخصیت و هویت ما وابسته به حضور و باور اطرافیان است؟ اگر به قولی شب بخوابیم و صبح بیدار شویم و اطرافیان دیگر به ما باور نداشته باشند آیا باز همان آدم سابق میتوانیم باشیم و یا به قول زیبا آیا با از یاد بردن گذشته، هویت مان تغییر میکند؟ و در این از یاد بردن چه قدر دیگران تاثیرگذار هستند؟ آیا این دیگران نبودند که رویا را فراموش کردند؟ آیا رویا با از دست دادن اطرافیان نبود که بی رویا شد؟
ابهام های گنجانده شده در فیلم راهکاری است برای کارگردان در ایجاد اثری با برداشت های گوناگون. گرچه برای بسیاری دلپذیر نیست ولی باید اذعان داشت که جسورانه است.
با سلام و عرض ادب، به نظر من مهمترین مطلبی که از این فیلم میتوان برداشت نمود این است که باید بپذیریم اگر مراقب زندگی خودمان نباشیم و ارتباط خوب و سازنده با همسرمان نداشته باشیم ممکن است فردی بیاید و خیلی راحت جای ما را در خانوده بگیرد و ما را مجبور به خروج از زندگی قبلی و تن دادن به یک زندگی جدید بکند که شاید به هیچ وجه با خواسته و روحیات ما سازگار نباشد و چاره ای جز پذیرش آن نداشته باشیم و حتی عزیزترین افراد خانواده مانند پدر و مادر نیز ما را ترک کنند.
فیلم بسیار خوبی بود دوستای که هی میخوان ایرادای بنی اسرائیلی بگیرن که چرا لیلی اینو تو تولد شناخت و پلیس چرا فلان و … بدونن که تمام این داستان و کل فیلم حاصل ذهن رویاست نه دنیای واقعی
به نظرم فیلم جالبی بود ، خیلی جالب که بعد از دیدنش تازه باید فکر کنی و پازلها رو بچینی کنار هم تا بفهمی تابلو چی هست. در کل عصیان رو خوب به تصویر کشیده بود. خیلی خوب. و شاید یه جور میخواست تاریکی رو بپوشونه که القا نکنه بد باشیم. اختلاسگر باشیم و….. .
هر کسی فیلم شاتر آیلند رو دیده باشه، اولین چیزی که با دیدن فیلم بیرویا به ذهنش میرسه، متوجه شباهت ایده و ساختار داستانی بیرویا با شاترآیلند میشه. البته که سطح دو فیلم قابل مقایسه نیست. کارگردانی عالی اسکورسیزی و بازی درخشان دیکاپریو، شاترآیلند رو تبدیل به یه شاهکار کرده. در مقابل، بیرویا، با وجود اینکه در بیابان سینمای ایران، مثل لنگه کفش، غنیمت محسوب میشه، دچار ضعف روایت گویی و وجود خرده داستانهای زائد هست. که البته بازی متفاوت طناز طباطبایی، بخشی از بار فیلم رو به دوش میکشه و به قول معروف، کار رو تا حدودی در میاره.
نمی دانم چرا باوجود این همه موضوعات واقعی وجدید برخی کارگردانان سراغ اینگونه ماجراهای بی سروته وخزعبل می روند و بیننده را نادان واحمق فرض می کنند اونا بجای اینکه روی چنین جوضوعاتی وقت وهزینه تلف کنند بیشتر مطالعه وتحقیق کنند اینهمه اتفاقات جالب وعجیب درضمن فیلم اخرش مبهم وخیلی اعصاب خورد کن بود
مزخرف ترین فیلمی که تو عمرم دیدم متاسفم برای طناز طباطبایی و صابر ابر که فیلم نامه به این چرت و پرتی رو قبول کردن اینقد اعصابم از دیدن فیلم خورد شده که دوست دارم گوشیمو بکوبم به دیوار ای کاش نمیدیدم این فیلم روانی کننده رو
جالب و متفاوت بود ترس نا امنی رو توی وجودم قلقلک داد یه تجربه جدید بود مرسی از سازندگان ولی فیلمساز انگاری قصد داشت عمدا تماشاگر بزاره تو خماری ولا تا آخرش نفهمیدم این واقعی بود رویا بود یا تخیلی هنوزم توی بهت هستم.😅
یکی از بهترین فیلمهای ایرانی بود / با این فیلم ما از حال و هوای ذهنی بیماران اسکیزوفرنی و روانی افسرده و همچنین بیمارانی که دچار الزایمر و فراموشی شده اند بهتر آشنا شدیم و درک بهتری از شرایط آنها پیدا میکنیم
نظرات رو خوندم واقعا بعضی نظرات رو میخونی متعجب میشی مگه داریم با این اعتماد بنفس مزخرف بنویسید. دوستان تمام چیزیهایی که دربرخورد بابک با رویا میدید زاییده ذهن رویا بود درواقع این رفتار بابک با زیبا بود تقریبا نمونه ایرانی جزیره شاتر دی کاپریو. به نظر فیلم بدی نبود از لحاظ روانشناختی نمیشه گفت اسکیزوفرنی. در ضمن این فیلم شاید دیدن دوباره ش خیلی راحت تر قابل درک بشه
ارسال دیدگاه